شروع موضوع توسط 2okhtare hava 14/1/11 در انجمن اشعار
وقتی تو نیستی... نه نه ...ولش کن کابوس بدی میشود مگر که من بمیرم .....تا تو رفتنت را بلد شوی..
وقتی تو نیستی دنیا شب میشه شب از دل من شب تا همیشه بی تو هر نفس تکرار ترسه لحظه لحظه نیست نبض تشویشه
ای بی تو من خراب! ای بی تو من خراب! شب بی تو خسته است؛ من بی تو خسته ام…! "نصرت رحمانی"
دلتنگی یعنی هیچ چیز این روزگار دوست داشتنی نیست جز تو! تو هم که نیستی... " امير وجود "
می رود کز دل جدا گردد ولی جان و دل با اوست، هر جا می رود...
شب ما روز نباشد مگر آن گاه که تو از شبستان به در آیی چو صباح از دیجور سعدی
نمی بینم خلاصی از دست فکرت مگر کافتاده باشم مست و مدهوش سعدی
می زنم خود را به خواب اینکه نفهمم نیستی یاد تو می آید و هر بار خوابم می پرد
ماجرای دل خون گشته نگویم با كس زان كه جز تیغ غمت نیست كسی دمسازم
بیا که دم به دمت یاد می رود هر چند هر چند که یاد آب بجز تشنگی نیفزاید
نام های کاربری را با استفاده از کاما (،) از هم جدا کنید.