وقتی تو نیستی گم میشه آفتاب خاکستر میشه حریر مهتاب از رفتنت من پر میشم از شب شب دلهره شب اضطراب وقتی تو نیستی دنیا شب میشه شب از دل من شب تا همیشه بی تو هر نفس تکرار ترسه لحظه لحظه نیست نبض تشویشه
یه روزایی بود وقتی نبودی ، انگار وجود نداشتم الان خیلی وقته که دیگه وجود ندارم، پس بود و نبودت دیگه مهم نیست ...
شهر به شهر و کو به کو در طلبت شتافتم خانه به خانه در به در جستمت و نیافتم بر دل من ز بس که جای تنگ شد از جداییت بی تو به دست خویشتن سینه خود شکافتم...
وقتی که تو نیستی، دنیا چیزی کم دارد مثل کم داشتنِ یک وزیدن، یک واژه، یک ماه! من فکر می کنم در غیاب تو همه ی خانه های جهان خالیست همه ی پنجره ها بسته است وقتی که تو نیستی من هم تنهاترین اتفاق بی دلیل زمین ام! واقعا وقتی که تو نیستی من نمی دانم برای گم و گور شدن به کدام جانب جهان بگریزم !