گفتی : غزل بگو ! چه بگویم ؟ مجال کو ؟ شیرین من ، براز غزل شور و حال کو ؟ پر می زند دلم به هوای غزل ، ولی گیرم هوای پر زدنم هست ، بال کو ؟ قیصر امین پور
از غم خبری نبود اگر عشق نبود دل بود ولی چه سود اگر عشق نبود بی رنگ تر از نقطه ی موهومی بود این دایره کبود اگر عشق نبود #قیصر امین پور
بیاور می که نتوان شد ز مکر آسمان ایمن به لعب زهره چنگی و مریخ سلحشورش کمند صید بهرامی بیفکن، جام جم بردار که من پیمودم این صحرا، نه بهرام است و نه گورش خواجه شمسالدین محمد شیرازی
هر دم رسولی میرسد جان را گریبان میکشد بر دل خیالی میدود یعنی به اصل خود بیا دل از جهان رنگ و بو گشته گریزان سو به سو نعره زنان کان اصل کو جامه دران اندر وفا مولانا جلالالدین محمد بلخی