تو همانی که دلم لک زده لبخندش را او که هرگز نتوان یافت همانندش را منم آن شاعر دلخون که فقط خرج تو کرد غزل و عاطفه و روح هنرمندش را #کاظم یهمنی
یک شب چو نام من بزبان آری می خوانمت به عالم رؤیائی بر موجهای یاد تو می رقصم چون دختران وحشی دریائی فروغ
لبت نه گوید و پیداست می گوید دلت آری بدین سان دشمنی یعنی که خیلی دوستم داری دلت می آید آیا از زبانی این همه شیرین توتنها حرف تلخی را بر زبان داری ؟ محمد علی بهمنی
تا صبحدم به یاد تو شب را قدم زدم آتش گرفتم از تو و در صبحدم زدم با آسمان مفاخره کردیم تاسحر او از ستاره دم زد و من از تو دم زدم حسین منزوی
ز شب هراس مدار این هنوز آغاز است بیا که پنجره رو به صبحدم باز است چو آفتاب درخشان چه خوش درخشیدی طلوع پاک تو در شب قرین اعجاز است حمید مصدق
صَحنِ بُستان ذوق بخش و صحبتِ یاران خوش است وقتِ گل خوش باد کز وی وقتِ میخواران خوش است از صبا هر دم مشامِ جانِ ما خوش میشود آری آری طیبِ اَنفاسِ هواداران خوش است