ز آن پیش مرا که روح در پرده شود نشگفت گر از روح تو پرورده شود لطفی کند آزرده دلم را نفسی لعلت که ز لطف نفس آورده شود امامی هروی(قرن۷ ه ق)
آنچه نَبُردست وَهم، عقل ندیدست و فهم از تو به جانم رســــید، قبله از آنی مرا از کَرَمَت من به ناز، مینگرم در بقا کی بِفَریبد شَــها، دولتِ فانی مرا ✍ #مولانای_جان
در این خونْفِشان عرصهٔ رَستخیز، تو خونِ صُراحی و ساغر بریز. به مستان، نویدِ سُرودی فرست. به یارانِ رفته دُرودی فرست. حافظ
ما در پیاله عکس رخِ یار دیدهایم ای بیخبر ز لذتِ شُربِ مدامِ ما هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق ثبت است بر جَریدهٔ عالم دوام ما