شروع موضوع توسط aloneboy 21/12/10 در انجمن اشعار
چآیی که تو می آوری انگار شراب است این شاعـــر عآشق به همان چای خراب است ..
شکسته ایم و به روی کسی نیاوردیم نمازِ صبحِ مسافر همیشه کامل بود..
خونابه فرستند بهم چشم و دل من چون كاسه كه همسايه به همسايه فرستد
دهخُــــــــــدا تجــــــربه ی عشق ندارد، ورنه معنی مرگ و جدایی به یقین هر دو یکیست
ز رویت دسته گل میتوان کرد ز زلفت شاخ سنبل میتوان کرد
بيا کنارِ درختان کمی قدم بزنيم که روزهای جوانی نمی شود تکرار..
سر به سر میگذارد آغوشت با تنم در هوای دم کرده بعد از آن روزهای سخت امشب زخم تنهایی ام ورم کرده
پدرم خواست که فرزند مطیعی باشم شعر پیدا شدو من آنچه نباید شده ام....
بي تو مهتاب شبي باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
دستور شرع گفته حلال است یک نظـر من بعد از آن نظر به تو پـلکی نمی زنم ...
نام های کاربری را با استفاده از کاما (،) از هم جدا کنید.