چشمِ آسایش که دارد از سپهرِ تیزرو؟ سـاقیا! جامی به من ده تا بیاسایم دمی زیرکی را گفتم این احوال بین خندید و گفت: صعب روزی، بوالعجب کاری، پریشان عالَمی!.... ✍ #حافظ
جز نقش تو در نظر نیامد ما را جز کوی تو رهگذر نیامد ما را خواب ارچه خوش آمد همه را در عهدت حقا که به چشم در نیامد ما را به قلم خواجه شمسالدین محمد شیرازی
کارم ز دور چرخ به سامان نمیرسد خون شد دلم ز درد، به درمان نمیرسد حافظ صبور باش که در راه عاشقی هر کس که جان نداد به جانان نمیرسد از اشعار منتسب به خواجه شمسالدین محمد شیرازی
#مولانا فرش غمش گشتم و آخر ز بخت رفت بر این سقف مصفا دلم آه که امروز دلم را چه شد دوش چه گفته است کسی با دلم
ای از فروغ رویت روشن چراغ دیده خوشتر ز چشم مستت چشم جهان ندیده همچون تو نازنینی سر تا قدم لطافت گیتی نشان نداده ایزد نیافریده از اشعار منتسب به خواجه شمسالدین محمد شیرازی
سردم شده است و از درون میسوزم حالا شده کار هر شب و هر روزم تو شعر مرا بپوش سرما نخوری من دکمه این قافیه را میدوزم
باغبان گر پنج روزی صحبتِ گُل بایَدَش بر جفایِ خارِ هجران، صبرِ بلبل بایَدَش ای دل اندر بندِ زلفش از پریشانی مَنال مرغِ زیرک چُون به دام افتد، تحمل بایدش