آن چشم مست بین که خرد در خمار اوست و آن لعل چون شکر که روانها شکار اوست عمری است تا چو شمع بامید یک سخن موقوف پرور دهن تنگ بار اوست به قلم اثیرالدین ابوالفضل محمد بن طاهر اخسیکتی(قرن۶)
#فاضل_نظری نازنینم بی تو یارای سفر نیست مرا گذر از هر که کنم از تو گذر نیست مرا باش تا هر نفسی مرحم جانم باشی جز تمنای وصال تو هنر نیست مرا