#حسین_منزوی ز باغِ پیرهنت چون دریچهها وا شد بهشتِ گمشده پشتِ دریچه پیدا شد رها ز سلطهی پاییز در بهارِ اتاق گلی به نامِ تو در بازوانِ من وا شد
غم مخور معشوق اگر امروز و فردا میکند شیر دور اندیش با اهو مدارا میکند زهر دوری باعث شیرینی دیدار هاست آب را گرمای تابستان گوارا میکند کاظم بهمنی
ای خزانهای خزنده در عروقِ سبز باغ کاینچنین سرسبزیِ ما پایکوبان شماست از تبارِ دیگریم و از بهارِ دیگریم میشویم آغاز از آنجایی که پایانِ شماست! ✍ #محمدرضا_شفیعیکدکنی
ﺍﯼ ﺩﻝ ﺍﮔﺮﺕ ﻃﺎﻗﺖ ﻏﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﺑﺮﻭ ﺁﻭﺍﺭﻩٔ ﻋﺸﻖ ﭼﻮﻥ ﺗﻮ ﮐﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﺑﺮﻭ ﺍﯼ ﺟﺎﻥ ﺗﻮ ﺑﯿﺎ ﺍﮔﺮ ﻧﺨﻮﺍﻫﯽ ﺗﺮﺳﯿﺪ ﻭﺭ ﻣﯽﺗﺮﺳﯽ ﮐﺎﺭ ﺗﻮ ﻫﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﺑﺮﻭ
خلوتی داریم و حالی با خیال خویشتن گر گذاردمان فلک حالی به حال خویشتن ما در این عالم که خود کنج ملالی بیش نیست عالمی داریم در کنج ملال خویشتن به قلم سید محمدحسین بهجت تبریزی
تو این فضای ادبی یه شعر هم از خودم بزارم این دل شده’ افسرده ز’ این فاصله’ ای عشق’ افسرده ز’ بد طالع’ این واله’ شد انگار’ این فاصله’ این واله’ به کل کرده’ فراموش’ ای عشق’ شد انگار’ فراموش’ دل این بار’ پ.ن:این قطعه به صورت افقی و عمودی به یک شکل خوانده میشود.