قصه از طعم دهان تو شنیدن دارد خواب ، در بستر چشمان تو دیدن دارد وقتی از شوق به موهای تو افتاده نسیم دست در دست تو هر کوچه دویدن دارد
زلف هندوی تو در تابست و ما را تاب نیست چشم جادوی تو در خوابست و ما را خواب نیست با لبت گر باده لاف جانفزائی میزند پیش ما روشن شد این ساعت که او را آب نیست
شکفتم آمدی از دور...باغ، در چشمت دلم به چشم تو روشن،چراغ، در چشمت اتاق و پنجره ای رو به آسمانی سرخ سکوت تلخ دو تا چای داغ، در چشمت
#اقبال_لاهوری به برگ لاله رنگ آمیزی عشق به جان ما بلا انگیزی عشق اگر این خاکدان را واشگافی درونش بنگری خونریزی عشق
ز مشکلات طریقت عنان متاب ای دل که مرد راه نیندیشد از نشیب و فراز طهارت ار نه به خون جگر کند عاشق به قول مفتی عشقش درست نیست نماز
دلبر در همه عالم چو تو دلدار که دید؟ چون من سوخته دل، عاشق غمخوار که دید؟ دل بیچاره همی خواست که رویت بیند گرچه یک بار بدیدیم، دگر بار که دید؟ به قلم طالب جاجرمی(قرن9هجری)