باباطاهر غریبی بس مرا دلگیر دارد فلک بر گردنم زنجیر دارد فلک از گردنم زنجیر بردار که غربت خاک دامنگیر دارد
معاشران گره از زلف يار باز کنيد شبي خوش است بدين قصه اش دراز کنيد حضور خلوت انس است و دوستان جمعند و ان يکاد بخوانيد و در فراز کنيد حافظ شیرازی
باباطاهر غم عشقت بیابان پرورم کرد فراقت مرغ بیبال و پرم کرد بمو واجی صبوری کن صبوری صبوری طرفه خاکی بر سرم کرد
شاه نعمتالله ولی » رباعیات عشقست که جان عاشقان زنده از اوست نوریست که آفتاب تابنده از اوست هر چیز که در غیب و شهادت یابی موجود بود ز عشق و پاینده از اوست
گل نعمتی است هدیه، فرستاده از بهشت مردم کریم تر شود اندر نعیم گل ای گلفروش، گل چه فروشی به جای سیم وز گل عزیزتر چه ستانی به سیم گل؟ کسایی مروزی