دوباره شور بر پا میکند عشق و غمها را مداوا میکند عشق برای درد بیماران قلبی همین جاها مطب وا میکند عشق
به سال هـا شب وصلي گر اتفاق افتد // هنوز شب نشده صبح مي كند آغاز چو نوبت شب هجران رسد موذن صبح // بـــه صبحــگاه قيــامــت بـــراورد آواز
اگر با من تو میماندی چه میشد مرا از خود نمیراندی چه میشد کتاب خوب عشق پر پرم را اگر یک بار میخواندی چه میشد
طنین تو سرود عاشقانهست هوای تو همه شعر و ترانهست به گوش من بخوان افسانه عشق که دنیا پر ز نیرنگ و فسانهست
دیدی که شیدای توگردیدم ورفتم دیوانه و رسوای تو گردیدم و رفتم دیدی که فقط یک دل آشفته مرا بود آنهم به لب لعل تو بخشیدم و رفتم
ای که همه نگاه من خورده گره به روی تو تا نرود نفس ز تن پا نکشم ز کوی تو گر چه به شعله میکشی قلب مرا به عشوه ات بر دو جهان نمی دهم یک سر تار موی تو...