عشق یک واژه ی زلال است ، تو باید باشی قلب من زیر سوال است ، تو باید باشی فال حافظ زدم آن رند غزلخوان هم گفت... زندگی بی تو محال است ، تو باید باشی..
من خمارم ساقیا! پیمانه میخواهد دلم استکان پر کن، مِیِ جانانه میخواهد دلم هِقهِقی امشب گلویم را نوازش میدهد گریه دارد چشمهایم،شانه میخواهد دلم
گر دلم در عشق تو دیوانه شدعیبش مکن راهی یک گوشه ی میخانه شد عیبش مکن ای مسیحایی ترین عیسای این سقف کبود عاشقی در راه تو دیوانه شد عیبش مکن
دلتنگم و دیدار تو درمان من است بی رنگ رخت زمانه زندان من است بر هیچ دلی مبـاد و بر هیچ تنی آنچ از غم هجران تو بر جان من است
این دلاویزترین حرف جهان را همه وقت نه به یک بار و به ده بار، که صد بار بگو "دوستم داری؟" را از من بسیار بپرس "دوستت دارم" را با من بسیار بگو
می خور که به زیر گل بسی خواهی خفت بی مونس و بی رفیق و بی همدم و جفت زنهار به کس مگو تو این راز نهفت هر لاله که پژمرد نخواهد بشکفت
ای بی تو زمانه سرد و سنگین در من! ای حسرت روزهای شیرین در من! بی مهری انسان معاصر در توست تنهایی انسان نخستین در من!
دو گیسو را به دوش انداختی تو ز ملک دل دو لشکر ساختی تو به استمداد چشم و زلف و رخسار به یکدم کار فایز ساختی تو
آنکس که سرت برید غمخوار تو اوست وان کو کلهت نهاد طرار تو اوست.. وانکس که ترا بار دهد بار تو اوست وانکس که ترا بیتو کند.. یار تو اوست..