ناله می کرد شاعری از درد عشق که خدایا آخر دنیا کجاست؟؟؟ شعر او آهسته گفت ای نازنین ! هر کجا که دلبری از دل جداست
نمیدانم که هستم هر که هستم فقط یکشب خودت را ده به دستم چنان گیرم به آغوشم تو را من که از عشق تو من دیوانه هستم ️️️
از هر چه میرود سخن دوست خوشترست پیغام آشنا نفس روح پرورست هرگز وجود حاضر غایب شنیدهای من در میان جمع و دلم جای دیگرست *سعدی*
دلشدهٔ ڪوی توام ، دار به گیسوی توام مستِ تن وبوی توام ،محو لب و روی توام جزتو به ڪس برحذرم،گرڪه روم در خطرم نازِ نگاهت نظرم ، هیچ مگو رهگذرم