آرام بیا که دلبرم در خواب است معشوق من اندر صدفی نایاب است آرام بیا صدا نکن کاین رویا با هر تلنگر بی صدای تو بر باد است ********افسون********
شبهای دراز بیشتر بیدارم نزدیک سحر روی به بالین آرم میپندارم که دیده بی دیدن دوست در خواب رود، خیال میپندارم سعدی
رویی که نخواستم که بیند همه کس الا شب و روز پیش من باشد و بس پیوست به دیگران و از من ببرید یارب تو به فریاد من مسکین رس سعدی
رسم دلم چنین بود جز برای قلبت من دلبری نکردم... از عشق هم نصیبی جز آن نگاه پاکت پیدا ولی نکردم... *******افسون*******
اگه الان اینجا بودی ، میبردمت مینشوندمت رو صندلیِ پارک .. بهت میگفتم : «این منم : یه حجمِ خستگی ، با یه لبخندِ واقعی .. اگه یه روز تموم شم ، چیکار میکنی ..؟»