می دانم بانو ... وقتی دلت میگیرد، جلوی آینه می ایستی کمی آرایش، کمی عطر، کمی نیشخند میزنی به خودت ... به دلتنگی هایی که برایشان نقاب میدوزی... لباس رنگی ات را می پوشی، موهایت را می بندی و چند دانه مروارید به بغض هایت مروارید می آویزی و در آخر آنقدر زیبا میشوی که هیچکس شک نمیکند که تو ""خسته ترین"" زن دنیایی !!
دلخوش باش به باریکه ی نوری که از بین چین های پرده، روی تخت تابیده. به کتاب نیمهکارهی روی میز . به داغی فنجانت در هوای سرد. دلخوش باش به دو صندلی که هنوز روبهروی هماند. به تنظیم کردن زنگ ساعت برای صبح فردا. که معنیِ همین ریز ریزهای ساده ، شاید "زندگی ادامه دارد" باشد .
نه بسته ام به کس دل نه بسته کس به من دل چو تخت پاره بر موج رها رها رها من زمن هر آنکه او دور چو دل به سینه نزدیک به من هر آنکه نزدیک از او جدا جدا من نه چشم دل به سویی نه باده در سبویی سیمین بهبهانی
همهی زندگیمون درد، همهی زندگیمون غم جلوی آینه نشستهم، وسط فکرای درهم واسه چی ادامه میدم؟ نمیدونم! یا نمیگم! دیگه هیچ فرقی نداره، بغل تو با جهنم جلوی آینه نشستهم، خوابم و بیدارم انگار پشت سر کابوس رفتن، روبروم دیواره، دیوار پشت سر حلقهی آتیش، روبروم یه حلقهی دار غم اوّلین سلام و آخرین خدانگهدار خستهام یه تیکّه سنگم، خالیام یه تیکّه چوبم مث یه قایق متروک، توی دریای جنوبم جلوی آینه نشستهم، به نبودن مشت میکوبم دارم از توو پاره میشم، به همه میگم که خوبم!! . با تو سر تا پا گناهم، همهچی گندم و سیبه هوا بدجور سرده انگار، دستای همه توو جیبه باغمون گل داده امّا هر درختش یه صلیبه ماهیِ بیرون از آبم، حالم این روزا عجیبه جلوی آینه نشستهم، بیسوالم! بیجوابم! نه چشام وا میشه از اشک، نه میتونم که بخوابم مث گنجشک توی طوفان، مث فریاد زیر آبم مث آشفتهی موهات، مث چشم تو خرابم داشت که انگاری میترکید، درد دنیا توو سرم بود منو توو هوا رها کرد، هر کسی بال و پرم بود روزای بدم که رفتن، وقت روز بدترم بود این شبانه، این ترانه... گریههای آخرم بود... . سید مهدی موسوی
هر که در عاشقی قدم نزده است بر دل از خون دیده نم نزده است او چه داند که چیست حالت عشق که بر او عشق، تیر غم نزده است خاقانی
این چه عشقی است که در دل دارم من از این عشق چه حاصل دارم میگریزی ز من و در طلبت باز هم کوشش باطل دارم فروغ فرخزاد
دیشب قلبم را در کاسه رویا گذاشتم بردم کنا پنجره ماه به من لبخند زد از پنجره آمد به دام من افتاد تمام اتاق، خیس شد از اشک شوق تنهایی ام را باد با خود برد!