ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺟﺎﺭﯾﺴﺖ ﻭ ﻫﺮ ﻟﺤﻈﻪ ﺗﺎﺯﻩ ﺯﯾﺮﺍ ﻫﯿﭻ ﮔﺎﻩ ﻧﻤﯽ ﺍﯾﺴﺘﺪ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﻮ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ ﻫﻤﭽﻮﻥ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﺎﺵ ﯾﮏ ﺟﺎ ﻧﻤﺎﻥ ﺟﺎﺭﯼ ﺑﺎﺵ ﺣﺘﯽ ﺍﮔﺮ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﯽ ﺑﻪ ﺗﺮﺱ ﻫﺎﯼ ﺫﻫﻨﯽ ﺍﺕ ﻧﺸﺎﻥ ﺑﺪﻩ ﮐﻪ ﺗﻮ ﭼﯿﺰﯼ ﻓﺮﺍﺗﺮ ﺍﺯ ﺩﺍﯾﺮﻩ ﻣﺤﺪﻭﺩ ﺁﻥ ﻫﺎ ﻫﺴﺘﯽ ﺍﺯ ﻣﻮﻗﻌﯿﺖ ﻫﺎﯼ ﺟﺪﯾﺪ ، ﻣﺮﺍﺣﻞ ﺑﻌﺪﯼ ﻭ ﻧﺎﺷﻨﺎﺧﺘﻪ ﻫﺎ ﻓﺮﺍﺭ ﻧﮑﻦ ﺑﺎ ﻣﺎﻧﺪﻥ ، ﺩﺭ ﺧﻮﺩ ﻓﺮﻭ ﺭﻓﺘﻦ ، ﻓﮑﺮ ﻣﺸﻐﻮﻟﯽ ﻭ ﺍﻓﺴﺮﺩﮔﯽ ﻫﯿﭻ ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ ﻧﻤﯽ ﺍﻓﺘﺪ ﺍﺗﻔﺎﻗﺎ ﻭ ﺩﻗﯿﻘﺎ ﺩﺭ ﻫﻤﯿﻦ ﺷﺮﺍﯾﻂ ﺳﺨﺖ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺗﺮﺱ ﻫﺎ ﻭ ﻧﮕﺮﺍﻧﯽ ﻫﺎ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺍﺳﺖ ﺗﻮ ﺑﻪ ﺧﻼﻕ ﺑﻮﺩﻥ ﻧﯿﺎﺯ ﺩﺍﺭﯼ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﮐﺎﺭ ﺷﻮﯼ ﺍﻧﺮﮊﯼ ﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺁﻭﺭﯼ ﺑﺒﯿﻨﯽ ﺩﻗﯿﻘﺎ ﭼﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﺭﯾﺰﯼ ﮐﻨﯽ ﻭ ﺑﻪ ﺷﯿﻮﻩ ﺍﯼ ﻧﻮ ، ﻧﻪ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺭﺍﻩ ﻫﺎﯼ ﻗﺒﻠﯽ ، ﺑﻠﮑﻪ ﮐﺎﻣﻼ ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ ﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﺍﻗﺪﺍﻡ ﺑﺰﻧﯽ ﺗﻤﺎﻡ ﺁﺩﻡ ﻫﺎﯼ ﻣﻮﻓﻖ ﯾﺎ ﺗﺎﺛﯿﺮ ﮔﺬﺍﺭ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﺪﻭﻥ ﺗﺮﺱ ﻭ ﻣﺸﮑﻞ ﻧﺒﻮﺩﻧﺪ ﺑﻠﮑﻪ ﻋﻠﯿﺮﻏﻢ ﻫﻤﻪ ﻣﺴﺎﺋﻞ ﻭ ﻧﮕﺮﺍﻧﯽ ﻫﺎ ﺑﻪ ﺷﯿﻮﻩ ﺍﯼ ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ ﺁﻧﭽﻪ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺁﻥ ﻋﺸﻖ ﻣﯽ ﻭﺭﺯﯾﺪﻧﺪ ، ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ
سکوتـــــــــــــــم تو فریــــــــــــــادم تو تو کــه خالــق خاطــرات روشنــی هــــــــــوا تویـــی نفـــــــــس تویــــی تو کــــه شاعــــر هــــر ترانــه ی منــی
قرارمان همان کافه ی رویایی من ماه ، تو آسمان و گوشه ای دنج ... چه میل دارید قربان ؟ .... یک کام بهارنارنج از باغ رو به رو لطفا + هوای کافه نشینی به سرم زده ...عجیب !
با ساعت دلم، وقت دقیق آمدن توست من ایستاده ام، مانند تک درخت سر کوچه با شاخه هایی از آغوش با برگ هایی از بوسه با ساعت غرورم اما من ایستاده ام، با شاخه هایی از تابستان با برگ هایی از پاییز هنگام شعله ور شدن من هنگام شعله ور شدن توست ... چشم ها را می بندم ... گوش ها را می گیرم با ساعت مشامم - اینک- وقت عبور عطر تن توست
گاهی باید جسارت آزادشدن را داشت..! گاهی باید بگذاری دلت از همه چیزها و همه کسانی که وابستگی به بودنشان رنجت میدهد٬آزاد شود... میدانی؟ هراس از دست دادن هاست که آدم هارا به مرز «تحقیر شدن»میرساند٬ به مرز تن دادن به چیزهایی که باورشان نداری٬... به مرز پذیرفتن کارهایی که دوستشان نداری٬ به مرز نابود شدن٬ دیده نشدن٬ تنهاشدن٬ اما وقتی تمام قفس های دلت را بگشایی آنچه که سهم تو از زندگی و عشق میباشد٬میماند! هرچه رفتنی است٬میرود!