هر زمان می بینمت قلبم پریشان می شود چشم هایم در هوایت باز گریان می شود حس عشقم ناگهان گل می کند اما چه حیف مثل داغی در میان سینه پنهان می شود گفته بودم دوستت دارم نکردی اعتنا فکر می کردی که احساسم گریزان می شود عشق تو تنها نماد دلخوشی هایم شده دلخوشی هایی که رویاروی پایان می شود فکر می کردم که آسان است دل کندن ز تو دل گناهش چیست چون اینگونه تاوان می شود؟ مطمئن هستم گلم من دوستت دارم هنوز دوستت دارم که قلبم بی تو ویران می شود قول دل کندن گرفتی، باشد، اما حس تو تا ابد در گوشه ای از قلب کتمان می شود
گاهی وقتا نوشتنت نمی آید قدم زدن را هم دوست نداری چای هم برایت بی مزه شده از سیگار کشیدن میترسی از حرف زدن با دیگران حالت بهم میخورد حتی اعصابت هم خورد نیست خسته نیستی دل زده نیستی اما تا دلت بخواهد غم داری شاید الکی بعضی وقتا حالتان مثل همیشه ی من است
ﭼﻨﺎﻥ ﺯﻧـــﺪﮔﯽ ﺭﺍ ﺳﺨﺖ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﯾـﻢ ﮔـﻮﯾـﯽ ﺳﺎﻝ ﻫﺎ ﻗﺮﺍﺭ ﺍﺳﺖ ﺑﺎﺷﯿﻢ ! ﮐـﺎﺵ ﯾــﺎﺩ ﺑــﮕﯿـﺮﯾـــﻢ ، ﺭﻫــﺎ ﮐﻨﯿــﻢ ، ﺑـﮕــﺬﺭﯾــﻢ ﮔـﺎﻫﯽ ﺑـﺎﯾـــﺪ ﺭﻓﺖ ... ﺩﻝ ﺑــﻪ ﺳﺎﺣـﻞ ﻧﺒﻨﺪﯾـــﻢ ﺑﺎﯾﺪ ﺗﻦ ﺑﻪ ﺁﺏ ﺯﺩ ...... ﻣﺎ ﺑﻪ ﺁﺭﺯﻭﻫــﺎﯾﻤــﺎﻥ ﯾﮏ ﺭﺳﯿــﺪﻥ ﺑــﺪﻫــﮑﺎﺭﯾــــﻡ ﺯﻧــــﺪﮔــﯽ ﮐــﻮﺗــﺎﻩ ﺍﺳﺖ ﺷﺎﯾﺪ ، ﻓﺮﺻﺘﯽ ﻧﯿﺴﺖ ﺗﺎ ﻋﮑﺴﯽ ﺷﻮﯾﻢ ﯾﺎﺩﮔﺎﺭﯼ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﻃﺎﻗﭽﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﮔﺮﺩﮔﯿﺮﯼ ﻣﺎﻥ ﮐﻨﻨﺪ ! ﺍﺻﻼ ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﻧﺮﺳﯿﺪ ... ﺍﺻﻼ ﻗﺮﺍﺭ ﻧﯿﺴﺖ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﺁﺭﺯﻭﻫﺎ ﺭﺳﯿﺪ ﮔﺎﻫﯽ ﻧﺮﺳﯿﺪﻥ ، ﻧﺪﺍﺷﺘﻦ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻋﺎﺷﻖ ﺗﺮ ﻣﯿﮑﻨﺪ .... ﻭﻣﻔﻬﻮﻡ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﭼﯿﺰﯼ ﺟﺰ " ﻋﺸﻖ " ﻧﯿﺴﺖ
کاش نمیشناختمت آنوقت با تو بودن چه آسان بود آنوقت هر چیزی رسمیتِ خودش را داشت حتی سلام ها حتی نگاه ها مثلِ دو غریبه یک احوال پرسی مودبانه تعارف یک صندلی خالی بی هیچ تکلفی کنارِ هم مینشستیم بی هیچ حرفی قهوه هامان را میخوردیم و اگر از روی حواس پرتی پر از حسرتِ نوازشِ دستهای تو یا غرق رویای بوسههای تو میشدم جای نگرانی نبود همین که نگاهم میکردی سرم را به کتابی درختی پرنده ای آگهی روزنامه ای بند میکردم و تو فیالبداهه از صرافتِ آزار من میافتادی . نیکی فیرزکوهی
تو دیگر چه جور معشوقی هستی ؟ نه دستم به تو می رسد نه می توانم از شوق دیدنت بال در آورم تو ، دست و بال مرا بسته ای .. کامران رسول زاده
به گمانم بزرگترین دارایی ِ زندگی ِ آدمیزاد، همین انسانهای اطرافش، همین کسانی که برایت پیغام می گذارند که اعلام می کنند حواس شان به تو هست همین کسانی که با دو سه خط پیغام نشان می دهند چقدر دل شان پی ِ تو، دل ِ تو و درد ِ توست...... که چقدر خوب تو را می خوانند همین افرادی که پیگیرند...که نباشی دلگیرند... همین آدم هایی که دلتنگ ات می شوند و بی مقدمه برایت می نویسند وقت هایی دو سه خط شعر می فرستند که بدانی خودت... وجودت... خوب بودن حال و احوالت برای کسی مهم است... آدمیزاد چه دلخوش می شود گاهی، با همین دو سه خط نوشته...دو سه خط پیغام، از کسی حتی آن سر ِ دنیا... حس ِ شیرینی ست که بدانی بودن ات برای کسی اهمیت دارد، نبودن ات کسی را غمگین می کند... وقت هایی هست که می فهمی حتی اگر دلت پُر درد است، باید بخندی و شاد باشی، تا آدم هایی که دوستت دارند را، غمگین نکنی... خواستم بگویم که چقدر این دارایی های زندگی ام، این انسانها، برایم پُر ارزش ند... که چقدر خوب است داریمشان