دوست خوبم خیلی با آرامش و کند این مطلب را بخوان ثانیه به ثانیه عمر را با لذت سپری کن در هر کار و هر حال کار ، تفریح ،رانندگی ،آموختن، مطالعه، آشپزی،نظافت ، خوردن و آشامیدن، عشق ورزی، حرف زدن، سکوت و تفکر، رابطه، نیایش و.... زندگی فقط در رسیدن به هدف خلاصه نشده مابه اشتباه اینگونه میاندیشیم:... درسم تمام شود راحت شوم غذایم را بپزم راحت شوم اتاقم را تمیز کنم راحت شوم بالاخره رسیدم.... راحت شدم اوه چه پروژه ای... تمام شود راحت شوم تمام شود که چه شود؟ مادامی که زنده هستیم و زندگی میکنم هیچ فعالیتی تمام شدنی نیست بلکه آغاز فعالیتی دیگر است.... پس چه بهتر که در حین انجام دادن هر کاری لذت بردن را فراموش نکنیم نه مانند یک ربات فقط به انجام دادن بپردازیم به تمام شدن و فارغ شدن.... حتی هنگامیکه دستها را میشوییم نیز میتوانیم بالذت اینکار را انجام دهیم یکبار امتحان کنید آب چه زیبا آرام پوست دستتان را نوازش میکند به آب نگاه کنید و لذت ببرید وآنجاست که احساس خوب زندگی کم کم به سراغتان میاید... لذت باعث قدرتمند شدن میشود به طرز باور نکردنی باعث بالا رفتن اعتماد به نفس میشود... لذت بردن هدف زندگی است تا میتوانی همه کارها و فعالیت ها را با لذت همراه کن... حتی نفس کشیدن که کمترین فعالیت توست... داستان جالبی وجود دارد دربارهٔ مردی که به سرعت و چهار نعل با اسبش می تاخت. این طور به نظر می سید که جای بسیار مهمی می رفت. مردی که کنار جاده ایستاده بود، فریاد زد: « کجا می روی؟ » مرد اسب سوار جواب داد: « نمی دانم، از اسب بپرس! » این داستان زندگی خیلی از مردم است؛ آن ها سوار بر اسب عادت هایشان می تازند، بدون این که بدانند کجامی روند. وقت آن رسیده است که کنترل افسار را به دست بگیرید و زندگی تان را در مسیر رسیدن به جایی قرار دهید که واقعاً می خواهید به آنجا برسید.
تو آمدی ز دور ها و دورها ز سرزمین عطرها و نورها نشانده ای مرا كنون به زورقی ز عاجها ز ابرها بلورها ما را ببر امید دلنواز من ببر به شهر شعرها و شورها ... "فروغ فرخزاد"
ﮐﻤﯽ ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﺍﺭﯾﺪ ﺑﺘﮑﺎﻧﯿﺪ ! ﺍﺯ ﺗﻤﺎﻡِ ﺍﯾﻦ ﻓﮑﺮﻫﺎﯼِ ﺑﯽ ﺭﻧﮓ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺣﺮﻓﻬﺎﯼِ ﺗﻮ ﺧﺎﻟﯽِ ﺑﯽ ﺭﻭﯾﺎ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﺭﻗﺼﻨﺪﻩ ﯼ ﺩﺳﺖِ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﺟﺎﻧﻢ !... ﺑﺨﻮﺍﻫﯽ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺗﺎﻧﮕﻮ ﻣﯽ ﺭﻗﺼﺪ ﻧﺨﻮﺍﻫﯽ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺭﻗﺎﺻﻪ ﯼ ﺗﻤﺎﻡِ ﺳﺎﺯﻫﺎ ﻭ ﺁﻭﺍﺯﻫﺎﯼِ ﺧﻮﺩﺵ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ! ﺩﺳﺖِ ﺭﻭﯾﺎ ﺭﺍ ﺑﮕﯿﺮ ﺑﺮﺍﯼِ ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺷﺪﻩ ﺩﻭﺭ ﺷﻮ ﺍﺯ ﺷﻬﺮِ ﻧﺎ ﺍﻣﯿﺪﯼ ! ﻭ ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻦ ﺗﻮ ﺑﺎ ﻫﻤﯿﻦ ﭼﻬﺎﺭ حرف ﺍ ﻡ ﯼ ﺩ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﮐﺮﺩ ! ﻣﯽ ﺭﻭﻧﺪ ؟ ﻓﺪﺍﯼِ ﺳﺮﺕ ﻣﯽ ﻣﺎﻧﻨﺪ ؟ ﺧﻮﺵ ﺑﺤﺎﻝِ ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺛﺒﺖ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻃﻮﻓﺎﻥ ﺷﺪﻩ ؟ ﻗﺸﻨﮕﺘﺮﯾﻦ ﺭﻗﺺ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼِ ﻫﻤﯿﻦ ﺭﻭﺯ ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺯﯾﺒﺎ ﺣﺮﮐﺖ ﮐﻦ ﮐﻪ ﻫﺮﮐﻪ ﺭﺩ ﺷﺪ ﺑﮕﻮﯾﺪ : ﭼﻪ ﻃﻮﻓﺎﻥِ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ! ﺯﯾﺒﺎ ﺑﺎﺵ ﻭ ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻦ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺍﮔﺮ ﺑﺨﻮﺍﻫﯽ ﺩﺭ ﻫﻤﯿﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼِ ﺑﯽ ﻣﻬﺮﯼ ﺑﺮﺍﯼِ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺮﺍﯼِ ﺍﻭ ﺑﺮﺍﯼِ ﺗﻤﺎﻡِ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻗﻠﺒﺖ ﺟﺎ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﺭﻭﯾﺎﯾﯽ ﺗﺮﯾﻦ ﺑﺎﺷﯽ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ....
زغال های خاموش را کنار زغال های روشن میگذارند تا روشن شوند چون همنشینی اثر دارد ما هم همان زغال های خاموشیم اگر کنار افرادی بنشینیم که روشنند که گرما و حرارتی دارند... ما هم به طبع آن ها نور و حرارت و گرما پیدا میکنیم. پس آدمی انتخاب کنید که به شما انرژی ببخشد!
گاهي به نگاهي دلِ ما شاد نكردي حيف از تو كه ويرانه آباد نكردي صد بار ز گلزار خزان آمد و گل رفت وين مرغ اسير از قفس آزاد نكردي اي خسروِ شيريندهنان اين نه وفا بود يك رهگذري جانب فرهاد نكردي بسيار مبال اي شجر واديِ ايمن! يك جلوه چو آن حسنِ خداداد نكردي بايد ز تو آموخت حزين رشك محبّت لبريزِ فغان بودي و فرياد نكردي
...آدم ها همه همین کار را می کنند ، همه با عجله می آیند و همه قلبشان را جا می گذارند و همه همان لحظه نخست از آن باخبر می شوند و برای این است که همه وقتی به دنیا می آیند ، گریه می کنند ، اما بعدها یادشان می رود ، یادشان می رود که چیزی را جا گذاشتند ، و فکر می کنند این که در سینه شان است ، این که به اندازه مشت بسته شان است قلب است؛ اما این قلب نیست ! قلب چیز دیگری هست ...