پارک کردن = پنجری این عبارت را بر درب های زیادی دیدیم منازل مطب شرکت و.. . اما من جایی دیدم کسی بر درب منزلش نوشته بود : اگر ناچار به پارک در اینجا هستید شماره همراه خود را روی شیشه بگذارید تا در صورت لزوم با شما تماس بگیرم متفاوت فکر کردن مغز بزرگتر و هوش نمی خواهد کمی وجدان بیدار و کمی منطق کفایت می کند
ترکم مکن باید فراموش کرد همه آنچه را که فراموش شدنی ست و همه آنچه را که تا به امروز رخ داده است و زمان هایی را که برای فهمیدن “چگونه”ها به هدر دادیم و ساعت هایی را که در آن با ضربات ِ “چرا”ها قلب خوشبختی را کشتیم ترکم مکن !! عاشقانه هایمان را بیاد آر ...
سکوت نقطه ی غربت دل و اینه هاست انجا که باران باید نقش هزاران خاطره را بردارد از نگاه ابری اسمان انجا که پرپر زدنهای دل دیگر جواب خستگیهای افتاب نیست باید دمی دل به باران سپرد و تنهایی...
گاهی در تلنگور در و دیوار به میله های یک قفس تنگ دلخوش میشوی انجا که در پروازت امید رهایی نیست بالهایم را سخت به اغوش میکشم شاید فردا روز بهتری باشد شاید....
به یاد آر مرا وقتی که رفته ام! و رهسپار سرزمین سکوت شده ام، وقتی که دیگر نمی توانی دستم را در دست بگیری ومن نمی توانم میان ماندن و رفتن ،دو دل باشم.
روزگاری دل من حادثه ها را میچید از لب حوض بلور فردا از تب یک رز و میخک در باد باز افسوس که دیگر او نیست دل جا مانده ی من از صحرا باز با عطر تنت همسو نیست کنج این کوچه تنها شده از امروزم لحظه ای یاد دل من هم باش Mitra
مرا به یاد بیاور فکر کن ، تمام ثانیه ها را بگرد آنقدر که دستهایت عبور زمان را لمس کنند . بگرد میان برگ های کهنه تقویم در ثانیه های نفس نفس در دقیقه های بودن و رفتن روی خط صاف آرامش چشمانم مرا یادت آمد ؟؟! ناله های آسمان درد ابر ، باد . قاصدک ، شعرهای ناتمام من نقطه چین های ترانه هایم …. مرا یادت هست؟!!؟؟ تنها از جنس پاییز یک قلب دنباله دار همیشگی گوشه ی نوشته هایم گریه ، لبخند پیوند نگاهم با سنگفرش های خیس … مرا یادت آمد ؟
تا نهان سازم از تو بار دگر راز این خاطر پریشان را می کشم بر نگاه ناز آلود نرم و سنگین حجاب مژگان را دل گرفتار خواهشی جانسوز از خدا راه چاره می جویم