تو کار من را تمام کردی با آن چشم های خوب / آن دست های مهربان / آن نفس های گرم / تو کار من را ساختی / با زیباترین سلاح های تنت / و این مرگ / آسان نیست.
آدمها از خیانت به گریه می افتند یا از ترک کردن های عجولانه! من از سکوتِ دوستت دارم، هنگامِ بیداری زمانی که می توان به سادگی چشم در چشم شد وَ حرف دل را تمام و کمال با تو گفت
شبیه شاخهی تردی من از تو سنگینم، من از تو سرشارم، شکوفه باش و بدم! پرنده باش و بخوان! هوای قلب مرا تازه کن، بهاری کن…
نـــزدیک ترین آدم به تـــو اون کســـی اســـت که ... از دورتـــرین فاصلـــه ها همیشـــه به فـــکرتــــــــه ...
در انتظار توام در چنان هوایی بیا که گریز از تو ممکن نباشد تو تمام تنهاییهایم را از من گرفتهای خیابانها بی حضور تو راههای آشکار جهنماند
عشق آدم را به جاهای ناشناخته می برد مثلا به ایستگاه های متروک به خلوت زنگ زده ی واگن ها به شهری که فقط آن را در خواب دیده... وقتی عاشق شدی ادامه ی این شعر را تو خواهی نوشت!
هر شب مینشینم پای حساب و کتابم . چند بار گفتهای دوستم داری . چند بار دوستم داشته ای . چند بار بارانی شدهای برای من . چند بار باریده ای . چند بار عارف شدی ، عاشق شدی ، شاعر شدی . چند بار برای نبودنم مردی و زنده شدی . چند بار از آمدنم ناامید شدی . چند بار از رفتنم شکستی . چند بار از دیدنم دوباره بهاری شدی . هر جور حساب میکنم می بینم هنوز هم من بیشتر دوستت دارم . می بینم هنوز هم لحظه های بی تو کشنده است . می بینم صبورانه تحمل میکنم بودن و نبودنهایت را . می بینم هر شب خواب من از خیال تو در بدر میشود . هر شب دلم برای لیلی می سوزد . هر شب خیسی پنجرهها داغی گونههایم را به تن میکشد . هر جوری حساب میکنم می بینم حساب و کتابمان یکی نمیشود من و کتابم اینجا منتظر بیا کمی عاشقی کن، عارفی کن بیا و دلت رو با دل ما یکی کن بیا حسابت را تسویه کن .