پاسخ : ♠ دلنوشته ها ♠ من اگر دیوانه ام با زندگی بیگانه ام مستم اگر یا گیج و سرگردان و مدهوشم اگر بی صاحب و بی چیز و ناراحت خراب اندر خراب و خانه بر دوشم اگر فریاد منطق هیچ تأثیری ندارد در دل تاریک و گنگ و لال و صاحب مرده ی گوشم به مرگ مادرم : مردم شما ای مردم عادی که من احساس انسانی خودرا بر سرشک ساده ی رنج فلاکت بارتان بی شبهه مدیونم میان موج وحشتناکی از بیداد این دنیا در اعماق دل آغشته با خونم هزار درد دارم درد دارم
پاسخ : ♠ دلنوشته ها ♠ حسودی میکنم به کبوترانی که پشت پنجره اتاقت لانه کرده اند/ به تمام ساعتهایی که منتظرت میمانند حسودی میکنم/ به اینکه میمیرند اگر روزی به دیدنشان نیایی/ میدانم دانه برایشان بهانه است/ تشنه چشمانت هستند درست مثل من/ حسودی میکنم به آنها که هر روز برای دیدنت بهانه ای دارند… کاش میشد کاش میشد هر روز هر ساعت هر لحظه بی دلیل تو را با تمام وجود در آغوش بگیرم و فخر بفروشم به تمام پرندگانی که هر روز پشت پنجره ات صف میکشند
پاسخ : ♠ دلنوشته ها ♠ [HR][/HR] پاییز آمده است پشتِ پنجره بیا برویم کمی قدم بزنیم. نگران نباش دوباره بازمی*گردانمَ*ت به قاب عکس!
پاسخ : ♠ دلنوشته ها ♠ ما هر چه دويديم به مقصد نرسيديم از عشق به جز مزه ي تلخش نچشيديم اين دست منو دامنت اي عشق کجايي يک عمره که از عشق فقط قصّه شنيديم
پاسخ : ♠ دلنوشته ها ♠ گاه با خود می اندیشم خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید؟! آن زمان که خبر مرگ مرا از کسی می شنوی کاشکی می دیدم روی تو را شانه بالا زدنت را بی قید و تکان دادن دستت که مهم نیست زیاد و تکان دادن سر را که عجب!عاقبت مرد من به خود می گویم: چه کسی باور کرد؟
پاسخ : ♠ دلنوشته ها ♠ خداحافظ گل همواره در یادم نگار خوش خط و خالم خداحافظ من تو راهمان از هم جدا تقدیرمان این است تو چون فرهاد و من از نسل شیرینم خداحافظ اگر چه حتم دارم که مرا از یاد خواهی برد ولی هرگز نخواهی رفت از یادم خداحافظ دکر بعد از تو ای خورشید تابستانی عمرم ببارد برف دی در تیر ومردادم خداحافظ تو را با لحظه های شیرینت رها کردم و خود چون برگ پاییزی که افتادم خداحافظ و کاش آن لحظه هرگز به چشمانم نمی دیدم نگاهت را پس از آن که ندا دادم خداحافظ [HR][/HR]
پاسخ : ♠ دلنوشته ها ♠ [HR][/HR] چه که بودم فقط بلد بودم تا ۱۰ بشمرم. نهایت هرچیزی همین ۱۰ تا بود. از بابا بستنی که میخواستم ۱۰ تا میخواستم. مامانو ۱۰ تا دوست داشتم خلاصه ته دنیا همین ۱۰ تا بود و این ۱۰ تا خیلی قشنگ بود. حالا نمیدونم دنیا چقدره نهایت دوست داشتن چندتاست. ۱۰ تا بستنی هم کفافمو نمیده.... اما من میخوام بگم دوستت دارم.میدونی چقدر؟ به اندازه همون ۱۰ تای بچگی
پاسخ : ♠ دلنوشته ها ♠ پرسیدند : دوستش داری ؟ گفتم : دنیای من است گفتند : دوستت دارد ؟ گفتم : تنها سوال من است. [HR][/HR]
پاسخ : ♠ دلنوشته ها ♠ [HR][/HR] هــــــر لــــحظه بـــهانـــه تــــو را مـــیگــیــرم هــر ثـــانـــیه بـــا نـــبودنـــت درگـــیرم حــــتی تـــــو اگــــر بـــــه خـــــاطــرم تـــــب نـــــکنــــی مــن یــکطــــرفـــه بــــرای تـــو مــــیمــــیرم