آن یار کز او خانه ما جای پری بود سر تا قدمش چون پری از عیب بری بود دل گفت فروکش کنم این شهر به بویش بیچاره ندانست که یارش سفری بود
باز بـا مـا سری از نــــــاز گــــــران دارد یـار نــكنـد بــاز دلـی بـــا دگــران دارد یــار خنده ارزانی هر خار و خسش هست ولی گوش بـا بـلبل خواننــده گـران دارد یار آن وفایی كــه ز مـن دیــد اگــــر هــم بــرود چشم دل در عقب سر نـگران دارد یار لالهرو هست ولی داغ غمش نیست به دل كی سر پرسش خونین جگران دارد یار گــو دلی بــاشدش آن یــار و نبــاشد بـا ما اینش آسان بود ای دل اگر آن دارد یار میرود خوانده و ناخوانده به هر جا كه رسید تا مــرا در بــه در و دل نـگران دارد یـار داور دادگــری هــم بــــه عــــوض دارم مــن گــر همه شیوه ی بیــدادگــران دارد یــار خواجه شاهد نـپسـندد مـگر «آنـش» باشد «شـهـریـارا» ره دل زد مـگــر «آن» دارد یـار #شهریار
پنجره را باز کن که آمدم امشب مست ز میخانه های شهر سیاهم پنجره را باز کن مگر تو نگفتی: پنجره گر باز بود چشم براهم؟ نعره کشیدم که: آی پنجره وا کن لب ز لبی وا نشد سوال کند: کیست؟ پنجره بسته ست آه، پنجره بسته ست هیچ کس در اتاق منتظرم نیست!
ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻏﻢ ﺍﻧﮕﯿﺰ ﻧﯿﺴﺖ ! ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻧﺎﻡ ﺑﯿﻬﻮﺩﻩ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺳﺖ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﯿﺪﺍﺭﯼ ﺧﺴﺘﻪ ﻭ ﻏﻤﮕﯿﻨﯽ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺑﯽ ﮐﺎﺑﻮﺱ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯽ ! ﻭﻗﺘﯽ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ! ﺳﺮﺩﺕ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺑﺮﻑ ﺭﻭﯼ ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻥ ﻫﺎﯾﺖ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺟﻬﻨﻤﯽ ﻧﺎﻣﺘﻌﺎﺭﻑ ﺍﺳﺖ .....
داستان شازده کوچولو انسان ها این حقیقت را فراموش کرده اند روباه : انسان ها این حقیقت را فراموش کرده اند . اما تو نباید فراموشش کنی . تو تا زنده ای نسبت به چیزی که اهلی کرده ای مسئولی
هر قطره اشک نشان دل شکستگی است هر سکوت نشان تنهایی است هر لبخند نشان مهربانی است هر پیام نشانی از دل تنگی من برای تو است
رفتم که نبینی پریشان شدنم را ، غمناک ترین لحظه ی ویران شدنم را … در خویش فرو رفتم و درخویش شکستم تا دوست نبیند غم تنها شدنم را