لاستیڪِ ﺻﺎفْ، بِہ دَرْدِ هیْچ مْاشینْے ﻧﻤﯽ خُورِه!! حالْا فَهمیْدے چِرا هَمیشِہ تَعْویضِت مْے کُنَن ؟؟ ﺗو خِیلْے صْاف و سْادِه اے دلِ مَن
"بزرگترین" اندوه در چشمان کسی است که ؛ بلند میخندد.!!! به «دیدهها نباید اعتمادی کرد! بنگــر که دل چه میگوید» وقتی کسی غرق در آشوب "بلند بلند" میخندد و دهان به "احترام" بُغضی طولانی «بسته میماند»
به چشمے اعتماد ڪن ڪه، به جاے صورت به سیرت تو مےنگرد به دلے دل بسپار ڪه جاے خالے برایت داشته باشد ودستے را بپذیر ڪه بازشدن را بهتر از مشت شدن بلد باشد
دردبےدرماڹ مڹ بودےو درمانم شدی آمدی ایڹ باردیگـر راحت جانم شدے دوستت دارم عزیزم اےتمامےآرزو مڹ چہ خوشبختم ڪہ تو دلدارپنهانم شدی
شـب ترین آسمـــان دنيــا اينجـــاســت وقتــی نيستـــی هيـــچ كجـــای ايـــن كـــره ی جــغرافيـــا آرام نمــــی گيـــرم هر کــجای ایــن پهنـه ی خاکی که هستــی
"بزرگترین" اندوه در چشمان کسی است که ؛ بلند میخندد.!!! به «دیدهها نباید اعتمادی کرد! بنگــر که دل چه میگوید» وقتی کسی غرق در آشوب "بلند بلند" میخندد و دهان به "احترام" بُغضی طولانی «بسته میماند»
به چشمے اعتماد ڪن ڪه، به جاے صورت به سیرت تو مےنگرد به دلے دل بسپار ڪه جاے خالے برایت داشته باشد ودستے را بپذیر ڪه بازشدن را بهتر از مشت شدن بلد باشد
ازبودنت برایم عادتي ساختي ڪھ هرگز ،،، بي تو بودݧ را باور ندارم ... همیشھ ،،، یادت در فڪرم مهرت درقلبم وعطرت در لحظھ هایم جاریست ...