آدمها همیشه "خوب" را برای یافتن "خوب تر" رها می کنند غافل از اینکه خوب همانیست که وقتی ازهمه چیز و همه کس بریدی یادش می افتی همان کسی که هر روز حالت را می پرسد و تو سرسری می گویی خوبم همان کسی که تو حضورش را همیشه دیدی و حس کردی اما ساده گذشتی ...
قصه عشق ، انسان بودن ماست اگر کسی احساست را نفهمید مهم نیست سرت را بالا بگیر ولبخند بزن فهمیدن احساس کار هر آدمی نیست..
نه در این بی کسی ام بوی کسی می آید نه دراین بی نفسی همنفسی می آید نه در این خانۀ ویرانه کسی پای نهاد نه به فریاد دل خسته کسی می آید...
هميشه يادمان باشد که نگفته ها را ميتوان گفت ! ولی گفته ها را نميتوان پس گرفت ... چه سنگ را به کوزه بزنی چه کوزه را به سنگ ، شکست با کوزه است .. دلها خیلی زود از حرفها می شکنند ! مراقب گفتارمان باشیم.
بابا لنگ دراز عزیز: باید بودید و میدید چه جوری همه ی دانشکده دارند درس میخوانند.همه انگار فراموش کرده ایم که اصلا تعطیلاتی داشته ایم.در چهار روز گذشته من پنجاه و هفت فعل بی قاعده را در مغزم فرو کرده ام،فقط خداکند تا موقع امتحان ها توی مغزم بماند.بعضی از دخترها بعد از امتحان کتاب های درسی خود را می فروشند ولی من میخواهم کتاب هایم را نگه دارم و بعد از اینکه فارق التحصیل شدم همه ی سوادم را در یک ردیف قفسه ی کتابخانه ام بچینم تا وقتی لازم شد چیزی را مفصل تر بدانم فوری به آنها مراجعه کنم.اینطوری آدم راحت تر و دقیق تر معلوماتش را حفظ میکند تا اینکه بخواهد به ذهنش بسپرد. جولیا پندلتون برای سرزدن به من به اتاقم آمد و یک ساعت تمام ماند.صحبت را از خانواده شروع کرد و من هر چه کردم نتوانستم حرفش را قطع کنم.میخواست بداند اسم دوران دختری مادرم چه بود.تو را خدا تا حالا دیدید یک نفر همچین سوال بی جایی از یک بچه ی سر راهی پرورشگاه بکند؟آن قدر شهامت نداشتم که بگویم نمیدانم.برای همین با بدبختی اولین اسمی را که به ذهنم آمد گفتم و این اسم مونتگومری بود.آن وقت جولیا می خواست بداند که من از مونتگومری های ماساچوستم یا مونتگومری های ویرجینیا؟ مادر جولیا از راترفوردهاست.خانواده اش با کشتی آمده اند آمریکا و با هانری هشتم قرابت سببی داشتند.از طرف پدری هم نسبت شانبه قبل تر از حضرت آدم میرسد.خلاصه سربلند ترین شاخه های شجر نامه ی خانواده ی او به میمونی از عالی ترین نژادها میرسد که موی بسیار لطیف و دم بسیار درازی دارد. من میخواستم امشب نامه ی شاد و خوب و مفرحی برای تان بنویسم ولی خیلی خواب آلود و نگرانم.سال اولی ها بخت خوشی ندارند. دوستدار شما جودی ابوت،که در حال امتحان دادن است...
پايانى براى قصه ها نيست ، خسته ام از جنس قلابى آدم ها ! دار ميزنم خاطرات كسى را كه مرا آزرده ؛ حالم خوب است اما گذشته ام درد ميكند ...! "حسین پناهی"