1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

تلخ نوشته ها♥●•٠·˙

شروع موضوع توسط Kiana ‏6/12/10 در انجمن اشعار

  1. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏26/3/12
    ارسال ها:
    1,063
    تشکر شده:
    1,361
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    دانشجو
    پاسخ : نوشته های تلخ تلخ

    د یــــروز هـــا چـــه زود از یاد مــــی رونـــد...
    امـــروزهـــا چــــه تلـــخ مـــی گذرنـــد و دیـــر...
    و فـــرداها چـــه غریـبـــانـــه از راه مـــی رســــند ...
     
  2. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏26/3/12
    ارسال ها:
    1,063
    تشکر شده:
    1,361
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    دانشجو
    پاسخ : نوشته های تلخ تلخ

    شراب خواستم...
    گفت : " ممنوع است "
    آغوش خواستم...
    گفت : " ممنوع است"
    بوسه خواستم...
    گفت : " ممنوع است "
    نگاه خواستم...
    گفت: " ممنوع است "
    نفس خواستم...
    گفت : " ممنوع است "
    ...
    حالا از پس آن همه سال دیکتاتوری عاشقانه ،
    با یک بطری پر از گلاب ،
    آمده بر سر خاکم و به آغوش می کشد با هر چه بوسه ،
    سنگ سرد مزارم را
    و
    چه ناسزاوار
    عکسی را که بر مزارم به یادگار مانده ،
    نگاه می کند و در حسرت نفس های از دست رفته ،
    به آرامی اشک می ریزد .
    ...
    تمام تمنای من اما
    سر برآوردن از این گور است
    تا بگویم هنوز بیدارم...
    سر از این عشق بر نمی دارم
     
  3. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏26/3/12
    ارسال ها:
    1,063
    تشکر شده:
    1,361
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    دانشجو
    پاسخ : نوشته های تلخ تلخ

    فلانی…؟… می دانی؟… می گویند رسم زندگی چنین است : می آیند…….


    می مانند……. عادتت می دهند……. و می روند……. و تو در خود می مانی……. و تو تنها


    می مانی……. راستی نگفتی؟ رسم تو نیز چنین است؟ مثل همه ی فلانی ها !؟
     
  4. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏26/3/12
    ارسال ها:
    1,063
    تشکر شده:
    1,361
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    دانشجو
    پاسخ : نوشته های تلخ تلخ

    می ترسم آنقدر نیایی،

    آنقدر نبودنت از در و دیوار ببارد،

    که غریبه های شهر محرم اسرار شوند...
     
  5. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏26/3/12
    ارسال ها:
    1,063
    تشکر شده:
    1,361
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    دانشجو
    پاسخ : نوشته های تلخ تلخ

    در آغوش خودم هستم ...

    من خودم را در آغوش گرفته ام ! نه چندان با لطافت ...

    نه چندان با محبت ...

    اما وفادار ... وفادار ...!​
     
  6. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏26/3/12
    ارسال ها:
    1,063
    تشکر شده:
    1,361
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    دانشجو
    پاسخ : نوشته های تلخ تلخ

    چشمانم٫ چشمه ی خشک کویر آنقَدَر پلک زدم٬ تا که بیایی...
    اما...
    زمزمی شده است و هنوز نا پیدایی!
     
  7. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏26/3/12
    ارسال ها:
    1,063
    تشکر شده:
    1,361
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    دانشجو
    پاسخ : نوشته های تلخ تلخ

    رهایم کردی
    چرا که
    برهنگی ات را نجویدم
    بوسه هایت را ندریدم
    …و طعم گس گناه را …نچشیدم
    رهایم کردی
    چون؟!؟
    عشق ورزیدم.
     
  8. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏26/3/12
    ارسال ها:
    1,063
    تشکر شده:
    1,361
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    دانشجو
    پاسخ : نوشته های تلخ تلخ

    گمم نکن !!

    قول ؛

    که گوشه ي حافظه ات ..

    آرام بنشينم !

    بگذار بمانم،

    آرام گوشه حافظه ات فقط !!!
     
  9. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏26/7/12
    ارسال ها:
    294
    تشکر شده:
    460
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : ❥نوشته های تلخ تلخ❥

    بـــه طــــرز خیـلی خیـلی

    تلخـــی

    آرامــم
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  10. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏26/7/12
    ارسال ها:
    294
    تشکر شده:
    460
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : ❥نوشته های تلخ تلخ❥

    فسوس که کسی نیست........

    افسوس که کسی نیست تاگذشته های پرملالم را از من بگیرد

    وآینده ای پراز شادی را به قلبم هدیه کند

    افسوس که کسی نیست!

    تا بار فراق و جدایی را از دوش من بردارد

    و کوله باری از محبت خویش را جایگزین آن کند

    افسوس که کسی نیست.......

    از من بخواهد ناگفته های قلبم را که عمریست خک خورده سینه ام شده است را برایش بازگو کنم

    و در پاسخ عشق بی پایانش را نثار دل بیمارم کند!

    افسوس.........

    افسوس که در این روزگار کسی نیست

    جز سکوت و تنهایی و دلتنگی که عمری گوشه نشین قلبم شده اند

    و هر روز غم را با دلم همخوانی می کنند.