1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

تلخ نوشته ها♥●•٠·˙

شروع موضوع توسط Kiana ‏6/12/10 در انجمن اشعار

  1. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    شعرم
    همهمه هاى پنهان توست
    گل شب بوى من !
    مى خواهم تو را
    در عبور عطر شبانه ام بشناسند.

    "شمس لنگرودى"​
     
    m naizar، *Ava*، *Mitra* و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. آزاد آزادم ببین چون عشق درگیر من است
    دیگر گذشت آن دوره که تقدیر زنجیر من است
    شاید نمی دانی ولی از خود خلاصم کرده ای
    آیینه ی خالی فقط امروز تصویر من است
    از عشق تو برباد رفت آن آبروی مختصر
    من روح بارانم ببین ، چون عشق تقدیر من است …
     
    m naizar، *Ava*، سایه و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏10/4/15
    ارسال ها:
    325
    تشکر شده:
    2,199
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    چنان دق کرده احساسم
    میان شعر تنهایی...
    که حتی گریه های بی امانم
    گریه می خواهد...

    "عمران میری"
     
    m naizar، سایه، *Mitra* و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. هرکس "تو"یی دارد و در تمام روزمرگی هایش به "تو"یی فکر میکند.


    اصلا بدون اینکه انسان "تو" داشته باشد هیچ چیز زیبا نیست.


    تو هم "تو"یی داری…


    همان طور که من "تو"یی دارم...و تمام گذشتگان ما نیز..!


    گاهی"تو"ات را گم میکنی!


    "تو"ات دیگر نیست و "او" می نامیش.


    اما … خودت را گول نزن… او همیشه "تو" باقی می ماند،


    همان "تو"یی که تمام لبخندها.. ترانه ها......


    و تمام خودت را برایش پس انداز می کنی که روزی بگویی :تقدیم به تو


    مثل این متن که تقدیم به یک " تو" است
     
    keder، lord of dakness، AmiR.TNT و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. يك چمدان حرف

    يك زنبيل عاطفه

    من تا كجاي خاطره پيش رفته ام؟

    نزديك به اوج ، تنها!

    هيچ دلي مال من نيست

    تمسخرنگاهي بي دل

    سهم دل كوچكم

    آخرين نگاهت را قاب گرفته ام

    تا هميشه يادم بماند
     
    keder، m naizar، lord of dakness و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. نقــّـــــــــاشِ خــــوبی نــــبودم…
    اما
    ایـــــــــــــن روزها…
    به لطـــــــــــفِ تــــــــــو…
    انـــتظــــــار را دیـــــــــــدنی میکـــــِـــــــشـَـم….!
    ::
     
    keder، سایه، m naizar و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. مات شدم
    از رفتنت !
    هیچ میز ِ شطرنجی هم درمیان نبود
    این وسط فقط یک دل بود
    که دیگر نیست!
     
    keder، سایه، pouya66 و 4 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. Red Sparrow مدیر بازنشسته☕ کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏30/1/15
    ارسال ها:
    3,252
    تشکر شده:
    27,781
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    زن
    چشم وا کردم از تو بنویسم
    لای در باز و باد می‌آمد
    از مسیری که رفته بودی داشت
    موجی از انجماد می‌آمد ...

     
    وضعیت سفید، سایه، pouya66 و 5 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏25/6/15
    ارسال ها:
    495
    تشکر شده:
    4,020
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    به رویدادی بزرگ محتاجم

    اتفاقی که بی خبر باشد

    کاش وقتی به خانه برگشتم

    کفش های تو پشت در باشد
     
    keder، *Mitra*، yasamann و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏7/3/16
    ارسال ها:
    726
    تشکر شده:
    2,628
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    پژوهش و تدریس
    کاروان بی‌خبر


    کاروان آمد و دلخواه به همراهش نیست

    با دل این قصه نگویم که به دلخواهش نیست


    کاروان آمد و از یوسف من نیست خبر

    این چه راهی است که بیرون شدن از چاهش نیست


    ماه من نیست در این قافله راهش ندهید

    کاروان باز نبندد ، شب اگر ماهش نیست


    نامه ای هم ننوشته است ، خدایا چه کنم

    گاهش این لطف به ما هست ولی گاهش نیست


    ماهم از آه دل سوختگاه بی خبر است

    مگر آیینه ی شوق و دل آگاهش نیست


    یارب آیینه ی او لطف و صفاییش نماند

    یا بساط دل بشکسته ی من آهش نیست


    تا خبر یافته از چاه محاق مه من

    ماه حیران فلک جز غم جانکاهش نیست


    داشتم شاهی و بر تخت گلم جایش بود

    حالیا تخت گلم هست ولی شاهش نیست


    تخت سلطان هنر بر افق چشم و دل است

    خسرو خاوری این خیمه و خرگاهش نیست


    "خواهش اندر عقبش رفت و به یاران عزیز"

    باری این مژده که چاهی به سر راهش نیست


    شهریارا عقب قافله ی کوی امید

    گو کسی رو که چو من طالع گمراهش نیست


    شهریار
     
    keder، *Mitra*، yasamann و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.