1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

تلخ نوشته ها♥●•٠·˙

شروع موضوع توسط Kiana ‏6/12/10 در انجمن اشعار

  1. [​IMG]


    یک بار چهل و سه بار غروب آفتاب را تماشا کردم!
    خودت که میدانی
    وقتی آدم دلش گرفته باشد از تماشای غروب چه لذتی میبرد.
     
    koohestane-sard، سایه، وضعیت سفید و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. Red Sparrow مدیر بازنشسته☕ کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏30/1/15
    ارسال ها:
    3,252
    تشکر شده:
    27,781
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    زن

    افرین
    دل با غروب، جریان تند یک تنهایی ست با طعم نارنجی پرتغال@};-
     
    آخرین ویرایش: ‏22/8/15
    koohestane-sard، سایه، وضعیت سفید و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    یه كلید كهنه چرخید توی قفل سینه‌ام انگار
    یه دل شكسته افتاد زیر دست و پای زوار

    دلمُ نذر تو كردم كه هنوز دل نگرونم
    چی می‌شد مثل كبوتر، زیر ایوونت بمونم

    مث خواب بود مث رویا، مث لمس آسمون بود
    تو هیاهوی صداها، یه سكوت مهربون بود

    پای حوض نقره پوشت، رو به گلدسته نشستم
    دلمُ به قفلای پنجره فولاد تو بستم

    نه سر گلایه كردن، نه دل شكوه شنیدن
    نه امید دل سپردن، نه توان دل بریدن ..

    { عبدالجبار کاکایی }
     
    AɱïŗRεẕą، وضعیت سفید، !!AMINKHAN!! و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. عاقبت دستانمان رو میشود با شعر ها

    مثل چشمانی که بعد از گریه ها،پف میکنند
     
    میترا، وضعیت سفید، AɱïŗRεẕą و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    "تو" که از کوچه ی غمگین دلم میگذری!
    "تو" که از راز دلم با خبری!
    "تو" چرا رسم وفایت گم شد؟!
    برق چشمان سیاهت گم شد؟!
    با " توأم " ای مهِ مهتابِ شبان...
    با " تو " ای زلف پریشان جهان...
    بی "تو" صد خاطره ام گریان است...
    بی "تو" اشکم شاعر باران است...
    بی "تو" دیگر نفسم بند آمد!
    بی "تو" جوی "دل" من خشکیده ست
    با "تو" از قصه عشقم گفتم و "تو" در اوج سکوت؛
    با نگاهی پر تردید و خمود ؛
    گفتی از: " عشق حذر کن " نفسم بند آمد !!
     
    !!AMINKHAN!!، میترا، وضعیت سفید و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏25/12/14
    ارسال ها:
    75
    تشکر شده:
    757
    امتیاز دستاورد:
    83
    جنسیت:
    زن
    [​IMG]



    ماهی به آب گفتا ، من عاشق تو هستم

    از لذت حضورت ، می را نخورده مستم



    آیا تو میپذیری ، عشق خدائیم را؟

    تا این که بر نتابی ، دیگر جدائیم را



    آب روان به ماهی ، گفتا که باشد اما

    لطفا بده مجالی ، تا صبح روز فردا



    باید که خلوتی با ، افکار خود نمایم

    اینجا بمان که فردا ، با پاسخت بیایم



    ماهی قبول کرد و ، آب روان گذر کرد

    تنها برای یک شب ، از پیش او سفر کرد



    وقتی که آمدش باز ، تا این که گوید آری

    یک حجله دید و عکسی ، بر آن به یادگاری



    خود را ز پیش ماهی ، دیشب که برده بودش

    آن شاه ماهی عشق ، بی آب مرده بودش



    نالید و یادش افتاد ، از ماهی آن صدایی

    وقتی که گفت با عشق ، می میرم از جدایی



    ای کاش آب می ماند ، آن شب کنار ماهی..

    ماهی دلش نمی مرد ، از درد بی وفایی!!
     
    AɱïŗRεẕą، سایه، !!AMINKHAN!! و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏25/12/14
    ارسال ها:
    75
    تشکر شده:
    757
    امتیاز دستاورد:
    83
    جنسیت:
    زن



    گاهی چه بی گناه ، دلت پیر میشود
    اینجا همان دمی است که زود دیر میشود

    گاهی به رغم تشنگی عشق ، عاقبت
    با حسرتی فقط ، عطشت سیر میشود

    گاهی همان دو چشم که رامت نموده بود
    بی رحم چون کمان کمانگیر میشود

    گاهی همان گلی که به دل پروراندیش
    خارش به سینه ات چه نفس گیر میشود

    گاهی که آرزوست بغل سازیش به مهر
    تنها سراب اوست که تصویر میشود

    گاهی نیایشت که فقط بهر وصل بود
    چون نیست قسمتت ، به دلت تیر میشود

    گاهی صدای بارش باران که دلربا ست
    با چتر تک سواره چه دلگیر میشود

    گاهی که ضرب و جمع به راهی نمی رسد
    من کم شوم ز یار ، چه تفسیر میشود

    گاهی مسیر عشق ، ز پیکار عقل و دل
    از تیزی و خطر ، چو شمشیر میشود

    گاهی که منطقت ندهد پاسخت به دل
    باید نشست و دید ، چه تقدیر میشود . . .

     
    AɱïŗRεẕą، سایه، !!AMINKHAN!! و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. Red Sparrow مدیر بازنشسته☕ کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏30/1/15
    ارسال ها:
    3,252
    تشکر شده:
    27,781
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    زن
    ای کاش اب می ماند،ان شب کنار ماهی
    ماهی دلش نمی مرد،از درد بی وفایی
    خیلی زیبا@};-
     
    m@tina، AɱïŗRεẕą، وضعیت سفید و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏30/7/15
    ارسال ها:
    292
    تشکر شده:
    2,154
    امتیاز دستاورد:
    93
    تازه داشت از اين فکر که شايد سياره را عوضی گرفته ترسش بر می‌داشت که چنبره‌ی مهتابی رنگی رو ماسه‌ها جابه‌جا شد.
    شازده کوچولو همين‌جوری سلام کرد.
    مار گفت: -سلام.
    شازده کوچولو پرسيد: -رو چه سياره‌ای پايين آمده‌ام؟
    مار جواب داد: -رو زمين تو قاره‌ی آفريقا.
    -عجب! پس رو زمين انسان پيدا نمی شود؟
    مار گفت: -اين‌جا کوير است. تو کوير کسی زندگی نمی‌کند. زمين بسيار وسيع است.
    شازده کوچولو رو سنگی نشست و به آسمان نگاه کرد. گفت: -به خودم می‌گويم ستاره‌ها واسه اين روشنند که هرکسی بتواند يک روز مال خودش را پيدا کند!... اخترک مرا نگاه! درست بالا سرمان است... اما چه‌قدر دور است!
    مار گفت: -قشنگ است. اين‌جا آمده‌ای چه کار؟
    شازده کوچولو گفت: -با يک گل بگومگويم شده.
    مار گفت: -عجب!
    و هر دوشان خاموش ماندند.
    دست آخر شازده کوچولو درآمد که: -آدم‌ها کجاند؟ آدم تو کوير يک خرده احساس تنهايی می‌کند.
    مار گفت: -پيش آدم‌ها هم احساس تنهايی می‌کنی.....
     
    m naizar، سایه و !!AMINKHAN!! از این ارسال تشکر کرده اند.
  10.  
    سایه از این پست تشکر کرده است.