1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

تلخ نوشته ها♥●•٠·˙

شروع موضوع توسط Kiana ‏6/12/10 در انجمن اشعار

  1. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏7/5/15
    ارسال ها:
    1,273
    تشکر شده:
    7,811
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    پرستار
    دلم امشب صاف است
    آسمان هم آرام و هزاران فانوس
    باد هم می آید
    و نسیمی زیرک، سعی دارد که بفهماند شب
    مظهر این همه تاریکی و دلتنگی نیست.
    به گمانم فردا روز خوبی باشد.
    صورت ماه به من می گوید:
    گرچه شب تاریک است
    دل قوی دار سحر نزدیک است
     
    سایه، وضعیت سفید، میترا و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. دوباره می نویسمت ..کنارِ بیت آخرم
    وچکه چکه می چکم...به سطر های دفترم

    تو تازیانه می زنی به زخمه ی خیال من
    من آب و دانه می دهم به خوش خیالِ باورم

    تو مثل ماهِ برکه ای ...و من غریق مست شب
    دوباره تو ..دوباره من..شناوری ..شناورم

    شنیده ام زپنجره سراغ من گرفته ای؟
    هنوز مثل قاصدک ..میانِ کوچه پرپرم

    گلایه از قفس کمی...کمی عجیب میرسد
    خودم قفس خریده ام ...برای این کبوترم

    شبی بخواب دیدمت...میانِ تنگِ کوچه ها
    قدم زنان ..قدم زنان..تو را به خانه می برم

    غزل بخواب می رود...به انتها رسیده ام
    تمام من چکیده شد..کنارِ بیت آخرم ...
     
    سایه، وضعیت سفید، میترا و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏7/5/15
    ارسال ها:
    1,273
    تشکر شده:
    7,811
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    پرستار
    من و دنیا ..



    همدیگر را رنگ میکنیم ،



    من با مداد سیاه، دنیا با مداد سفید!......

    من ..



    روزهاي اونو ! ..


    اون ..



    موهاي منو ! ...


    (احمد شاملو)


    هر چه اید به سرم باز بگویم گذرد


    وای از این عمر که با میگذرد میگذرد...
     
    سایه، میترا، AɱïŗRεẕą و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏7/5/15
    ارسال ها:
    1,273
    تشکر شده:
    7,811
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    پرستار
    سخت است غرق شدن در روزهای پر از تکرار و تفکراتی که جز خستگی چیزی برایت ندارد...
    آنقدر خسته، که فقط می توانی بنگری به دردهایی که نمک به زخم لحظه های تنهاییت می زنند...!
    و گاهی در حسرت لحظه ها، آنقدر آه می کشی و بغض می کنی تا آشکار نگردد عمق دردهایی که در دلت پنهان مانده...
    خسته از عبور ثانیه ها که به دلخواه خود می گذرد و تو هیچ نقش و سهمی در ثبت و گذر این لحظه ها نداری...!
    و همچنین، خسته و دردمند از روزهای خوبی که با یک دنیا امید، رسیدنش را به انتظار می کشیدی...
    میدانی!
    گاهی، فقط باید چشم دوخت به مهربانی و نگاه خداوندی که خودش خوب می داند حال دلت اصلا خوب نیست!
     
    سایه، میترا، AɱïŗRεẕą و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏7/5/15
    ارسال ها:
    1,273
    تشکر شده:
    7,811
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    پرستار
    باور کن هیچ چیزی در این دنیا ارزشی بالاتر از این ندارد!
    غمی را از دل زدودن و لبی را به خنده وا کردن.
    فقط خدا می داند بزرگی و بخشندگی قلبی را،
    که به ازای هدیه لبخندی،
    از تمام دردهای خود گذشته که فقط دیگری را شادتر ببیند...
    فقط خدا می داند اندازه این خوبی را، این مهربانی را،

    فقط خدا می داند...
     
    سایه، میترا، AɱïŗRεẕą و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏7/5/15
    ارسال ها:
    1,273
    تشکر شده:
    7,811
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    پرستار
    چه سخت است وصف کسی که معناگر عشق است! مصداق آدمیت!

    همان کسی که می شنود حرفایی که قلبش را می سوزاند و می بیند دردهایی که امانش را می برد.

    ولی خود را به نشنیدن میزند، به ندیدن تا پنهان کند زخمهایی را که به خاطر مهربانیش بر جای مانده

    و پنهان کند، دردهایی را که به خاطر شاد کردن دلی، در سینه اش پنهان مانده!


    آری! چه سخت است و چه ماجرای عجیبی دارد، این " عشق! "
     
    سایه، میترا، AɱïŗRεẕą و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏7/5/15
    ارسال ها:
    1,273
    تشکر شده:
    7,811
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    پرستار
    همیشه برای “ماندن ” دلیل هست …



    و برای “رفتن” بهانه.


    همیشه برای “خواستن” نیاز هست …

    و برای “رد کردن”، مصلحت.


    همیشه برای “داشتن” فضا هست …

    و برای “نداشتن” تقصیر.این که سوار بر کدام کوپه این قطار شوی،


    به پای ماندن و دست خواستن و عشق داشتنت، بر می گردد


    اگر داری که بسم الله …
     
    سایه، میترا، AɱïŗRεẕą و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. ﺳﻮﺀﺗﻔﺎﻫﻢ ﺷﺪﻩ

    ﺍﻳﻦ ﺑﺎﺯﻱ ﻫﺎ

    ﻣﺎﻝ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﻫﺎﻱ ﺩﻳﮕﺮﻱ ﺑﻮﺩ

    ﺯﻣﺎﻧﻪ ﻱ ﺭﻓﻴﻖ ﮔﻔﺘﻦ ﻫﺎ ﻭ ﻛﺘﺎﺏ ﻫﺎﻱ ﻣﻤﻨﻮﻋﻪ

    ﮔﺬﺷﺘﻪ!

    ﺑﺎﻭﺭ ﻛﻦ

    ﺣﺎﻻ

    ﺯﻣﺎﻧﻪ ﻱ ﺭﻭﺯﻫﺎﻱ ﺻﺎﻣﺖ ﺍﺳﺖ

    ﺯﻣﺎﻧﻪ ﻱ ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﻫﺎﻱ ﺁﺩﻡ ﺧﻮﺍﺭ

    ﺗﻠﻮﻳﺰﻳﻮﻥ

    ﻗﺴﻤﺖ ﻫﺎﻱ ﺑﻌﺪﻱ ﻋﻜﺲ ﻛﻮﺩﻙ ﻭ ﻛﺮﻛﺲ1 ﺍﺳﺖ

    ﻭﻣﻮﺝ ﻫﺎﻱ ﺭﺍﺩﻳﻮ

    ﺭﺩِ ﺻﺪﺍﻱ ﮔﺮﻳﻪ ﻱ ﺩﺧﺘﺮﺍﻥ ﻓﺮﻭﺧﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺭﺍ ﭘﺎﻙ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ

    ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻫﻴﭻ ﻫﻮﻟﺪﻥ2 ِﻛﻮﭼﻜﻲ ﻧﮕﺮﺩ

    ﺩﻧﻴﺎ

    ﺩﻧﻴﺎﻱ ﮔﺮﮔﻮﺭﻱ ﺳﺎﻣﺴﺎ3ﺳﺖ

    ﻣﺎ ﺩﺭ ﻋﺼﺮِ ﺳﺮﻋﺖ ﻫﺎﻱ ﻧﺠﻮﻣﻲ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻣﻴﻜﻨﻴﻢ

    ﻋﺼﺮ ﻣﺎﺩﺭ ﻫﺎﻱ ﻣﺎﻳﻜﺮﻭﻓﺮﻱ

    ﭘﺪﺭ ﻫﺎﻱ ﺍﻋﺘﺒﺎﺭﻱ

    ﺑﻴﻤﻪ ﻫﺎﻱ ﻃﻼﻳﻲ ﺑﺮﺍﻱ ﺑﺎﺯﻧﺸﺴﺘﮕﺎﻩ

    ﻗﺒﺮﻫﺎﻱ ﺍﻛﺎﺯﻳﻮﻥ

    ﺟﻴﻎ ﻫﺎﻱ ﺑﻨﻔﺶ

    ﻟﺒﺎﺱ ﻫﺎﻱ ﺳﻴﺎﻩ

    ﻋﺼﺮ ﻓﻴﻠﻢ ﻫﺎﻱ ﭘﺎﭖ ﻛﻮﺭﻧﻲ

    ﺭﺍﺩﻳﻮ ﻫﺎﻱ ﺁﻭﺍﺯﻩ ﺧﻮﺍﻥ

    ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ِ "ﺧﻮﻧﻪ ﻱ ﭘﺪﺭﻳﺘﻮ ﭼﻨﺪ ﺁﺏ ﻛﺮﺩﻱ" ؟!

    ﺭﻭﺯﻫﺎﻱ "ﮔﻮﺭ ﺑﺎﺑﺎﻱ ﻫﻤﻪ"


    ﺍﺯ ﺁﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺧﻴﻠﻲ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ

    ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ ﻣﺪﺗﻬﺎﺳﺖ ﻫﻤﻴﻨﺠﺎﺳﺖ

    ﻭ ﻣﺎ ﺧﺮﺱ ﻫﺎﻱ ﺗﻤﺎﻡ ﻗﺪﻱ ﺷﺪﻩ ﺍﻳﻢ

    ﻛﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﻴﺨﻮﺍﺑﺪ

    ﺣﺎﻻ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﻱ ﻭ ﻣﻴﮕﻮﻳﻲ ﺣﺮﻑ ﺑﺰﻧﻴﻢ ﺭﻓﻴﻖ؟

    ﻣﻦ ﻛﻮﺩﻙ ِ ﺭﻭﺯﻫﺎﻱ ﻓﺮﻳﺎﺩ ﻣﻮﺭﭼﮕﺎﻧﻢ4

    ﺻﺪﺍﻫﺎﻱ ﺑﺎﻻﻱ ﭘﻨﺞ ﻫﺰﺍﺭ ﺩﺳﻲ ﺑﻞ

    ﺣﺮﻑ ﺯﺩﻥ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﻡ

    ﺳﻲ ﻭ ﺩﻭ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﻱ ﺁﻭﺍﻳﻲ

    ﭼﻨﺪ ﺻﺎﻣﺖ ﭼﻨﺪ ﻣﺼﻮﺕ...

    ﭼﻘﺪﺭ ﺯﻳﺎﺩ

    ﭼﻄﻮﺭ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺎﺯﻱ ﺍﻳﻦ ﺻﺎﻣﺖ ﻫﺎ ﻭ ﻣﺼﻮﺕ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﻴﺎﺩ ﺑﻴﺎﻭﺭﻡ؟

    ﻋﺠﺐ ﺳﺮﺩﺭﺩﻱ!

    ﺷﻤﺎ ﻣﻮﺭﻓﻴﻦ ﻫﻤﺮﺍﻫﺘﺎﻥ ﻫﺴﺖ؟

    ﻣﻴﺘﻮﺍﻧﻴﺪ ﺳﺮﻋﺖ ﺩَﻭَﺭﺍﻥِ ﺳَﺮَﻡ ﺭﺍ ﺣﺴﺎﺏ ﻛﻨﻴﺪ؟

    ﻫﻨﺮ؟

    ﺧﺪﺍﻱ ﻣﻦ!ﺑﻴﺎﻳﻴﺪ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﻋﻠﻤﻲ ﺣﺮﻑ ﺑﺰﻧﻴﻢ

    ﺭﻭﺍﺑﻄﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﭼﻬﺎﺭﭼﻮﺏ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭﻳﻢ

    ﺍﺻﻼ ﺷﻤﺎ ﻣﻲ ﺗﻮﺍﻧﻴﺪ

    ﺩﻣﺎﻱ ﺍﺷﺘﻌﺎﻝ ﭼﻮﺏ ﺭﺍ ﺣﺴﺎﺏ ﻛﻨﻴﺪ؟

    ﺁﻥ ﻫﻢ ﻭﻗﺘﻲ ﺗﺤﺖ ﻓﺸﺎﺭ ﻧﻴﺮﻭﻳﻲ ﺧﺎﺭﺟﻲ

    -ﻳﺎﺩﻱ...ﻧﮕﺎﻫﻲ...ﻳﺎ ﭼﻴﺰﻱ ﺑﺎ ﻫﻤﻴﻦ ﺗﻮﺍﻥ -

    ﻗﺮﺍﺭ ﻣﻴﮕﻴﺮﺩ؟

    ﺷﻤﺎ ﺍﺯ ﻋﻠﻢ ﭼﻪ ﻣﻴﺪﺍﻧﻴﺪ ﺁﻗﺎ؟

    ﻫﻮﺍﻱ ﺑﺎﺭﺍﻧﻲ ﺭﺍ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻳﺪ؟

    ﺑﻪ ﭼﻪ ﻧﺴﺒﺖ؟

    ﺑﻪ ﭼﻪ ﺟﺮﻣﻲ؟

    ﺑﺎ ﭼﻪ ﺷﺘﺎﺑﻲ؟

    ﻣﻦ براي نسبت ها

    ﻓﻘﻂ ﻳﻚ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺭﺳﻤﻴﺖ ﻣﻴﺸﻨﺎﺳﻢ

    ﻓﺮﻣﻮﻝ ﺳﺎﺩﻩ ﺍﻱ ﺩﺍﺭﺩ ﺁﻗﺎﻱ ﻋﺰﻳﺰ

    ﺭﺍﺑﻄﻪ ﻱ ﻣﻌﺮﻭﻑ ﻧﺴﺒﻴﺖ

    E=mc2

    ﺟﺰ ﺍﻳﻦ

    ﻧﻪ ﺩﺭ ﺣﻴﻄﻪ ﻱ ﺍﺧﺘﻴﺎﺭﺍﺕ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ

    ﻧﻪ ﺑﻮﻳﻴﺪﻥ ﺍﻳﻦ ﺭﺯﻫﺎ

    ﺩﺭ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﺑﺮﺍﻳﻢ ﺗﻌﺮﻳﻒ ﺷﺪﻩ

    ﻣﺘﺎﺳﻔﻢ

    ﻧﻔﺮ ﺑﻌﺪ!

    ***

    ﻣﻴﺪﺍﻧﻲ ﺁﻗﺎﻱ ﻋﺰﻳﺰ؟

    ﺣﺮﻓﻬﺎﻳﺖ ﺭﺍ ﺗﻮﻱ ﺟﻴﺒﻬﺎﻳﺖ ﺑﮕﺬﺍﺭ

    ﻭﻋﺼﺮ ﻫﺎ

    ﻭﻗﺖ ﭘﻴﺎﺩﻩ ﺭﻭﻱ

    ﻛﻢ ﻛﻢ ﺗﻮﻱ ﺟﻮﺏ

    ﺭﻫﺎﻳﺸﺎﻥ ﻛﻦ

    ﻣﺎ ﻣﺪﺗﻬﺎﺳﺖ ﺩﺭ ﺷﺎﺋﻮﺷﻨﮓ5 ﺑﺰﺭﮔﻲ ﺍﺳﻴﺮ ﺷﺪﻩ ﺍﻳﻢ ﺭﻓﻴﻖ...


    1: نام عكس معروفي از كوين كارتر

    2: نام شخصيت اول داستان "ناطور دشت" از سلينجر

    3: نام شخصيت اول داستان "مسخ" از كافكا

    4: نام فيلمي از محسن مخملباف

    5: نام زنداني در فيلم معروف "فرار از شائوشنگ"
     
    m naizar، سایه، Mani و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. داره راه میوفته!

    تاریخ عضویت:
    ‏6/8/15
    ارسال ها:
    38
    تشکر شده:
    283
    امتیاز دستاورد:
    53
    جنسیت:
    زن
    وقتی روزها ی رفته را می نگرم
    از تنهایی ام بغضم میگیرد
    دلم خود خسته ام سخت می گیرد
    بادرد خو گرفته ام
    وزندگی را با نگاهی تلخ ورانداز می کنم
    بی تو نفس هایم در سینه حبس می شود
    و نگاه بی قرارم تا قلب شب را می درد
    تا شاید از میان ستاره های کوچک وبزرگش
    ستاره ی گم شده اش را باز یابد
    ...
     
    m naizar، سایه، Mani و 4 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏7/5/15
    ارسال ها:
    1,273
    تشکر شده:
    7,811
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    پرستار
    اگر گاهی ندانسته به احساس تو خندیدم

    و یا از روی خودخواهی فقط خود را پسندیدم


    اگر از دست من در خلوت خود گریه ای کردی

    اگر بد کردم و هرگز به روی خود نیاوردی

    اگر زخمی چشیدی گاه از زبان من اگر رنجیده خاطر گشتی از لحن بیان من
    حلالم کن!!!
     
    m naizar، سایه و Mani از این ارسال تشکر کرده اند.