گـاهـی بـرای او چـیـزهـایـی مـی نـویـسـی بـعـد پـاک مـی کـنـی . . پـاک مـی کـنـی . . . او هـیـچ یـک از حـرف هـای تـو را نـمی خـوانـد امـا تـو تـمـام حـرف هـایـت را گـفـتـه ای .
از من رفتی ؛ همچون مرغ مهاجر از آبگیر پیر! در تو شوق رفتن بود ؛ در من هم ...! بال هایش در تو بود؛ آرزویش در من ! [مانی عابدی]
خدا مرا از بهشت راند از زمین ترساند شما مرا از زمین راندید از خدا ترساندید من اینک در کنار شیطان آرام گرفته ام که نه مرا از خویش می راند و نه از هیچ می ترساند...
حکـــــﺎیـــﺘَـــﻢ ﺷُـــﺪه حکـــــﺎیـــﺘــــِ ﺟِﻨــــــﺎﻍ ! ﻫﻤـــﮧ ﺳَـــــــﺮِه ﺷِــڪـﺴـﺘَـﻨﻢ ﺷَــــﺮﻁ ﺑَـــﺴــﺘـــن انگار ...