پاسخ : غم انگيزترين اشعار عاشقانه●•٠·˙ كردي آهنگ سفر اما پشيمان ميشوي چون به ياد آري پريشانم پريشان ميشوي گر به خاطر آوري اين اشك جانسوز مرا آنچه من هستم كنون در عاشقي آن ميشوي سر به زانو گريه هايم را اگر بيني به خواب چون سپند از بهر ديدارم شتابان ميشوي عزم هجران كرده اي شايد فراموشم كني من كه ميدانم تو هم چون شمع گريان ميشوي گر خزان عمر ما را بنگري با رفتنت همچو ابر نوبهاران اشكريزان ميشوي بشكند پيمانه ي صبرم ولي در چشم خلق چون دگر خوبان تو هم بشكسته پيمان ميشوي بينم آنروزي كه چون پروانه بهر سوختن پاي تا سر آتش و سر تا به پا جان ميشوي مرغ باغ عشقي و دور از تو جان خواهم سپرد آنزمان بي همزبان در اين گلستان ميشوي
پاسخ : غم انگيزترين اشعار عاشقانه●•٠·˙ طفل پاورچین پاورچین دور شد كم كم در كوچه ی سنجاقك ها بار خود را بستم رفتم از شهر خیالات سبك بیرون دلم از غربت سنجاقك پر...
پاسخ : غم انگيزترين اشعار عاشقانه●•٠·˙ نا امیدم ار فردا لحظه های تنهایی چه دیر میگذرد..... دلم را به درد می آورد و مرا از زندگی خسته میکند! شاید این سرنوشت من است که اینگونه دلشکسته باشم.... آهنگ زندگی غمگین شده,لحظه ها هم نفس گیر شده..... آهنگی به سبک سکوت و یک غم بی پایان در قلب تنهایم... چه دیر میگذرد این لحظه های سرد,دیر میگذرد و اعماق دلم را میسوزاند.... حال و هوای این لحظه به رنگ غروب است,آه که چقدر این دنیا سوت و کور است! نمیخواهم که بگویم غمگینم,نمیخواهم که احساس کنم که نا امیدم من یک قلب شکسته در سینه دارم,قلبی که مدتهاست گرفتار یک سکوت بی پایان است.... دلم میخواهد سکوت قلبم را بشکنم اما بغض غریبی گلویم را گرفته است.... در حالی که بغض گلویم را میفشارد این چشمها نیز برای خود میبارد.... ببار ای چشمهای گریانم,تا میتوانی اشک بریز و دلم را خالی کن.... ببار که دلم بدجور گرفته است..... ای غروب تلخ تو دیگر بیخیال من شو.....نیا که دیگر طاقت غمهایت را ندارم... چه سخت است این زندگی,چه تلخ است این لحظه ها,چه سرد است هوای قلبم..... لحظه ها چه دیر میگذرد اما عمرم مثل باد میگذرد..... کسی نیست اینجا,من هستم و یک قلب تنها..... لا به لای این غمها نه شادی هست و نه لبخندی! رنگ شادی را فراموش کرده ام,دلم را به طلوع فردا خوش کرده ام..... طلوع فردا در دلم برای همیشه غروب کرده,شب آمده و دل پر از دردم را خاموش کرده! من هستم و یک قلب تنها,مثل همیشه نا امیدم از فردا
پاسخ : غم انگيزترين اشعار عاشقانه●•٠·˙ عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند و تو از او رسم محبت بیاموزی. عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه گذاشتن سدی در برابر رودیست که از چشمانت جاری است. عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترین حالت شکسته است. عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه ناتمام ماندن قشنگترین داستان زندگی است که مجبوری آخرش را با جدایی به سر انجام برسانی. عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه نداشتن یه همراه واقعیست که سخترین شرایط همدم تو باشد. عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگترین احساس زندگی است. عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه یخ بستن وجود آدمها و بستن چشمهاست.
پاسخ : غم انگيزترين اشعار عاشقانه●•٠·˙ پس از مرگم تو ای زیبا نگارم بیا با جمع خوبان بر مزارم سفر مشكل فراغ یار مشكل به ناچاری كشم این بار بر دل
پاسخ : غم انگيزترين اشعار عاشقانه●•٠·˙ زندگی یک بازی درد آور است زندگی یک اول بی آخر است زندگی کردیم اما باختیم کاخ خود را روی دریا ساختیم لمس باید کرد این اندوه را بر کمر باید کشید این کوه را زندگی را با همین غمهاخوش است با همین بیش و همین کمها خوش است باختیم و هیچ شاکی نیستیم بر زمین خوردیم وخاکی نیستیم
پاسخ : غم انگيزترين اشعار عاشقانه●•٠·˙ كــوچـــه بي تو، مهتابشبي، باز از آن كوچه گذشتم، همه تن چشم شدم، خيره به دنبال تو گشتم، شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم، شدم آن عاشق ديوانه كه بودم. در نهانخانة جانم، گل ياد تو، درخشيد باغ صد خاطره خنديد، عطر صد خاطره پيچيد: يادم آم كه شبي باهم از آن كوچه گذشتيم پر گشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم ساعتي بر لب آن جوي نشستيم. تو، همه راز جهان ريخته در چشم سياهت. من همه، محو تماشاي نگاهت. آسمان صاف و شب آرام بخت خندان و زمان رام خوشة ماه فروريخته در آب شاخهها دست برآورده به مهتاب شب و صحرا و گل و سنگ همه دل داده به آواز شباهنگ يادم آيد، تو به من گفتي: - ” از اين عشق حذر كن! لحظهاي چند بر اين آب نظر كن، آب، آيينة عشق گذران است، تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است، باش فردا، كه دلت با دگران است! تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن! با تو گفتم:” حذر از عشق!؟ - ندانم سفر از پيش تو؟ هرگز نتوانم، نتوانم! روز اول، كه دل من به تمناي تو پر زد، چون كبوتر، لب بام تو نشستم تو به من سنگ زدي، من نه رميدم، نه گسستم ...“ باز گفتم كه : ” تو صيادي و من آهوي دشتم تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم حذر از عشق ندانم، نتوانم! “ اشكي از شاخه فرو ريخت مرغ شب، نالة تلخي زد و بگريخت ... اشك در چشم تو لرزيد، ماه بر عشق تو خنديد! يادم آيد كه : دگر از تو جوابي نشنيدم پاي در دامن اندوه كشيدم. نگسستم، نرميدم. رفت در ظلمت غم، آن شب و شبهاي دگر هم، نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم، نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم ... بي تو، اما، به چه حالي من از آن كوچه گذشتم!
پاسخ : غم انگيزترين اشعار عاشقانه●•٠·˙ فرین به غم انگیز ترین فریادم برگرد برو که بردمت از یادم یک عمر کنار تو نسشتم با عشق ویرانه ترین خرابه شد بنیادم دیدم که تمام واژه ها باریدند آن لحظه که من زچشم تو افتادم طوفان شده در هوای گلخانه ی عشق من قاصدکشکسته پر در بادم دلتنگ شب و ستاره و مهتابم انگار به لالایی شب معتادم هر چند دلم ز غصه ات خون شده است برگرد بیا...نمی روی از یادم
پاسخ : غم انگيزترين اشعار عاشقانه●•٠·˙ روزمرگم,هركه شیون كندازدور وبرم دوركنید,همه رامست وخراب ازمی انگوركنید,مردغسال مراسیرشرابش بدهید,مست مست ازهمه جاحال خرابش بدهید,برمزارم مگذارید بیایدواعظ,پیرمیخانه بخواندغزلی ازحافظ,بنویسید وفاداربرفت,جگرش سوخته وخسته ازاین داربرفت.
پاسخ : غم انگيزترين اشعار عاشقانه●•٠·˙ من به مرگم راضیم امانمی آیداجل/بخت بدبین ازاجل هم نازمیبایدكشید!