نام خواننده: Chris De Burgh نام آهنگ: The Girl With April In Her Eyes There once was a king, who called for the spring For his world was still covered in snow But the spring had not been, for he was wicked and mean In his winter-fields nothing would grow And when a Traveller called seeking help at the door Only food and a bed for the night He ordered his slave to turn her away The girl with April in her eyes Oh, oh, oh, on and on she goes Through the winter's night, the wild wind and the snow Hi, hi, hi, on and on she rides Someone help the girl with April in her eyes She rode through the night till she came to the light Of a humble man's home in the woods He brought her inside, by the firelight she died And he buried her gently and good Oh the morning was bright, all the world was snow-white But when he came to the place where she lay His field was ablaze with flowers on the grave Of the girl with April in her eyes Oh, oh, oh, on and on she goes Through the winter's night, the wild wind and the snow Hi, hi, hi, on and on she flies She is gone, the girl with April in her eyes زمانی پادشاهی بود که به انتظار بهار بود چون سرزمینش هنوز از برف پوشیده بود ولی بهار نیامده بود، چون او بدجنس و خسیس بود، در زمینهایش در زمستان هیچ چیز نمی رویید و وقتی که یک مسافر برای درخواست کمک به در ِقصر آمد فقط برای غذا و جایی برای خواب، پادشاه به برده اش دستور داد او را از آنجا دور کند دختری با بهار در چشمانش را ... اوه، او پیوسته می رود در شب زمستانی، از میان برف و باد وحشی او پیوسته می تازد یکی به دختری با بهار در چشمانش کمک کند ... او در میان شب تاخت تا زمانی که به نور رسید نور ِخانه ی یک مرد فروتن در میان جنگل مرد او را به داخل برد، دختر در کنار نور آتش مرد و مرد او را با ملایمت و به خوبی دفن کرد اوه صبح بسیار روشن بود، تمام دنیا به سفیدی برف بود ولی وقتی که مرد به محلی که دختر در آن دفن شده بود رفت دید که آنجا با گلهایی درخشان شده است که بر روی قبر روییده اند بر روی قبر ِ دختری با بهار در چشمانش ... اوه، او پیوسته می رود در شب زمستانی، از میان برف و باد وحشی او پیوسته پرواز می کند او رفته است، دختری با بهار در چشمانش ...
پاسخ : متن آهنگ های کریس دی برگ با ترجمه Last Night Last night I was walking through the harbour Where the fishing boats are lying on the shore The news had travelled fast and everyone went to be Where the mayor was making a speech And the crowd started cheering When he talked about the glory of it all And the boys coming home from the war Last night, they were dancing in the streets And making music in the alleyways and bars From a house down in the old town came the sound of guitars Margarita was waiting inside With her long black hair hanging down beneath the red light And she smiled, for the boys coming home from the war The boys coming home from the war And they said we were heroes, they said we were fine We were kings in command, we had God on our side And we said "nothing will make us change in any way Since yesterday - we''re just the same Since yesterday - nothing has changed Since yesterday - we''re just the same But I can feel there''s a new kind of hunger inside To be satisfied, I saw it there last night Last night I was walking through the shadows Far away from all the music and the girls When I saw a soldier with a woman in black And they stood without any word Just staring at a photograph of someone, and she began to cry For a boy left behind in the war Some boy left behind in the war And they said we were heroes, they said we were fine We were kings in command, we had God on our side And we said "nothing will make us change in any way Since yesterday - we''re just the same Since yesterday - nothing has changed Since yesterday - we''re just the same دیشب دیشب در بندرگاه قدم می زدم جایی که قایق های ماهیگیری بر ساحل پهلو گرفته بودند اخبار سریع پخش میشد همه قصد رفتن به سخنرانی شهردار را داشتند و جمعیت ابزار احساسات می کرد آنگاه که او درباره افتخارات صحبت می کرد و از سربازانی که از جنگ باز می گشتند دیشب همه در خیابانها می رقصیدند کوچه ها و بارها پر از نوای موسیقی بود از خانه ای در پایین محله قدیمی صدای گیتار می آمد مارگاریتا در خانه انتظار می کشید با گیسوان بلند سیاهش، زیر نور سرخ و او لبخند میزد،به سربازانی که از جنگ به خانه باز می گشتند و آنها گفتند:ما دلیران بودیم ، حالمان خوب است ما فاتحانی سرفراز بودیم ، خدا با ماست و ما گفتیم : هیچ چیز ما را عوض نخواهد کرد از دیروز تا بحال، همانیم که بوده ایم از دیروز تا بحال ، چیزی تغییر نکرده از دیروز تا بحال ، همانیم که بوده ایم اما اشتیاق تازه ای در درونم موج می زند که می بایست به آن پاسخ دهم ،دیشب به آن پی بردم دیشب در میان سایه ها قدم میزدم دور از تمام موزیکها و دختران زمانی که سربازی را دیدم که همراه با زنی سیاه پوش در انتظار بود و آنها بی هیچ کلامی ایستاده بودند تنها به عکسی خیره شده بودند و زن گریه سر داد برای سربازی که در جنگ کشته شده بود سربازانی که در جنگ کشته شده بودند و آنان می گفتند:ما دلیران بودیم ، حالمان خوب است ما فاتحانی سرفراز بودیم ، خدا با ماست و ما می گفتیم : هیچ چیز ما را تغییر نخواهد داد از دیروز تا به کنون، همانی بوده ایم که هستیم از دیروز تا به کنون ، چیزی تغییر نکرده است از دیروز تا بحال ، همانی بوده ایم که هستیم __________________
پاسخ : متن آهنگ های کریس دی برگ با ترجمه High On EmotionFrom: Man on the Line Oh my heart is spinning like a wheel Only she can see the way that I fell Eyes are holding right across the room High explosion coming out of the blue Well here we go again Living in a world that others cannot share Yea here we go again We are moving from a spark to a flame I am high on emotion, high again High on emotion, your love will find the way Oh my heart is burning like a fire Closer now and she is breathing desire Take my hand and give it all your light Take command I am your rhythm tonight Well here we go again Living in a world that others cannot share Yea here we go again We are moving from a spark to a flame I am high on emotion, high again High on emotion, your love will find the way ;I am high on emotion, high again High on emotion, your love will find the way High on emotion, high again High on emotion, your love will find the way سرشار از هیجانآه در قلبم طوفانی برپاستتنها اوست که میداند چه احساسی دارمچشمانم به درون اتاق دوخته شدهکه ناگهان انفجاری بزرگ رخ میدهدآری دوباره به پیش می تازیمدر دنیایی که دیگران را در آن سهمی نیستآری دوباره به پیش می تازیممیرویم تا از اخگری به شعله ای بدل شویمکنون سرشار از هیجانم، در اوج احساسدر اوج هیجانم، عشق تو راهگشا خواهد بودآه در دلم آتشی برپاستنزدیکتر شو با دنیایی از اشتیاقدستم را بگیر و تمام روشنائیت را به آن ببخشبگو که امشب هم آوای توامآری دوباره به پیش میتازیمدر دنیایی که دیگران نمی توانند در آن شریک باشندآری دوباره به پیش میتازیممیرویم تا از اخگری به شعله ای بدل شویمکنون سرشار از هیجانم ، در اوج احساسسرشار از هیجانم ، عشق تو راهگشا خواهد بودکنون سرشار از هیجانم ، در اوج احساسسرشار از هیجانم ، عشق تو راهگشا خواهد بود __________________
پاسخ : متن آهنگ های کریس دی برگ با ترجمه this song for you Hello darling, this is the army, I''ve just got the time to write, Today we attach, there''s no turning back, The boys they''re all ready for the fight. Yes, I''m well but this place is like hell, They call it Passchendaele, In nineteen seventeen the war must be ending, The General said this attach will not fail; So I''m writing down this little melody When you play it my love, think of me... We''ll be together in this song for you, And it goes Lalala... sing it darling...Lalala... They got old Bill and the Sergeant is still out there Wounded in some shellhole, They say this war will end all wars, Oh God I really hope it will, Oh how''s old England, are they still singing Those songs that we loved to sing, When all this is over, we''ll go sailing in Dover, Catching fish like we used to with a string, Oh I miss you, I miss you, I miss you so, If they get me my love you will know... We''ll always be together in this song for you... And it goes Lalala...I have to go now... Take care of yourself my love. این هم از اثر به یاد ماندنی کریس به نام "این ترانه،برای توست".کریس اثر this song for you را در سال 1975 در آلبوم زیبای spanish train منتشر کرده.ملودی این ترانه به طور محسوسی جالب و خاطره انگیزه و ما را یاد ترانه های دهه 30 و یا پیشتر می اندازه. این ترانه تراژدی وار،جریان یک سرباز جنگ جهانی اول را بیان می کنه که در غوغا و هیاهوی جنگ،فرصت کوتاهی برای نوشتن یک نامه به همسرش پیدا کرده. جملات بسیار احساسی و غم انگیزی که از زبان این سرباز بیان می شه،می تونه باعث جاری شدن اشک بشه. سرباز این داستان،تنها هدیه ای را که می تواند به عشقش پیشکش کند،خواندن همین ترانه می داند،و او آرزو دارد،که جنگ پایان یابد و برای همیشه پیش همسرش زندگی کند... و حالا ترجمه اثر: ...سلام عزیزم،از مقر ارتش این نامه را برایت می نویسم زمان اندکی برای نوشتن نامه به دست آورده ام امروز ما وصل شدیم،راه بازگشتی وجود ندارد و بچه ها هنوز آماده جنگ و نبرد هستند آری،حالم خوب است اما اینجا مانند جهنم می ماند آنها به اینجا asschendaele می گویند در 1917 جنگ باید پایان می یافت همگان می گویند که این وصل شدن شکست نخواهد خورد پس من این ملودی کوتاه را نوشتم زمانی که آن را اجرا می کنی و می نوازی،در فکر من باشی.. ما با هم خواهیم بود،در این ترانه که برای توست و چنین ادامه می یابد.لا لا لا...با من بخوان عزیزم لا لا لا... اونها bill پیر را بردند و نگهبان همچنان آن بیرون است در یک شکنجه گاه زخمی شده آن ها می گویند که این جنگ،پایان تمام جنگ های دنیاست او خدا،واقعا آرزو می کنم که این محقق شود اوه،انگلیس پیر ما چطور است؟! آیا آنها باز آن نغمه هایی که ما از تکرارش لذت می بردیم را می خوانند؟ زمانی که این پایان یابد،به کنار رودخانه برای تعطیل خواهیم رفت و با قلاب ریسمان دار ماهی خواهیم گرفت،همان گونه که انجام می دادیم اوه،دلم برایت تنگ شده،دلم برایت تنگ شده،خیلی دلم برات تنگ شده اگر آنها عشق مرا به من برگردانند،خودت می دانی.. و این چنین ادامه می یابد:لا لا لا...حالا باید بروم.. مواظب خودت باش ای عشق من...
پاسخ : متن آهنگ های کریس دی برگ با ترجمه TWO SIDES TO EVERY STORY (Chris) I really love it when you say to me that I''m the one who makes you strong. When we''re together we are so complete, you say here''s where you belong. But when you dance, oh how you dance tonight, with every man in sight, seduction pouring from your eyes... (both) Two sides to every story, we''re standing world''s apart, how can you say you love me, when you keep playing with my heart? (Shelley) I really love it when you hold me tight and you tell me that I''m the best! The way you touch me, and the way you kiss, and the thrill of your caress. But when you smile, you smile at every girl like you''re the greatest lover in the world, you should keep your feelings to yourself ! (both) Two sides to every story, we''re standing worlds apart, How can you say you love me when you keep playing with my heart? (Chris) You dance with any man. (Shelley) What about you, going like a hurricane! (Chris) That''s not true! There''s nothing to explain. (Shelley) Well there you go again! (both) You''re always trying to get the last word! (both) Two sides to every story, we''re standing worlds apart, How can you say you love me when you keep playing with my heart? (Chris) Maybe I flirt a little too much. (Shelley) And I just love to dance! (Chris) Let me say it loud and clear: I want you! (Shelley) I want you too! ...واقعا این جمله را خیلی دوست داشتم زمانی که به من می گفتی که من تنها کسی هستم که به تو قوت می بخشم وقتی ما در کنار هم بودیم،واقعا کامل و بی نقص می شدیم و تو می گفتی اینجا جایی است که به آن تعلق داری ولی وقتی که امشب می رقصیدی اوه،طرز رقص امشب تو و هر مردی که در این منظره بود و به تو می نگریست و حس فریفتگی از چشمانت می بارید دو جنبه هر داستان، ما در دنیاهای جداگانه ای ایستاده ایم(هر یک از دید خود می نگریم) چگونه می توانی به من بگویی که دوستم می داری ، زمانی که با قلبم بازی می کنی؟ من واقعا آن موقع که مرا سخت در آغوش می گرفتی،دوست داشتم و تو به من می گفتی که من بهترینم! طرز نوازشهایت،و طرز بوسه عاشقانه ات و هیجان در آغوش کشیدنت ولی زمانی که تو لبخند می زدی تو به هر دختری لبخند می زدی مثل اینکه بزرگترین عاشق دنیا هستی! بهتره که احساساتت رو برای خودت نگه داری!! دو جنبه هر داستان، ما در دنیاهای جداگانه ای ایستاده ایم(هر یک از دید خود می نگریم) چگونه می توانی به من بگویی که دوستم می داری ، زمانی که با قلبم بازی می کنی؟ تو با تمام مردها می رقصی و خود تو چطور؟مثل طوفان می روی!! این درست نیست!چیزی برای توضیح دادن وجود نداره خوب،تو باز می روی تو همیشه سعی میکنی که حرف آخر را نگه داری و ادا نکنی دو جنبه هر داستان، ما در دنیاهای جداگانه ای ایستاده ایم(هر یک از دید خود می نگریم) چگونه می توانی به من بگویی که دوستم می داری ، زمانی که با قلبم بازی می کنی؟ شاید من یکم زیاد لاس زدم! و شاید من هم زیاد به رقص علاقه نشون دادم!! اجازه بده کاملا رسا و محکم فریاد بزنم: من تو را می خواهم و من نیز تو را می خواهم...
پاسخ : متن آهنگ های کریس دی برگ با ترجمه DESPERADO Desperado, why don´t you come to your senses? You been out riding fences for so long now. Oh, you´re a hard one, But I know that you´ve got your reasons. These things that are pleasing you Can hurt you somehow. Don´t you draw the quenn of diamonds, boy! She´ll beat you, if she´s able. You know the queen of hearts is always your best bet. Now it seems to me some fine things Have been laid upon your table, But you only want the ones that you can´t get. Desperado, ah, you ain´t getting no younger. Your pain and your hunger, they´re driving you home. Freedom, oh, fredoom,. That´s just some people talking You´re a prisioner walking through this world all alone. Don´t your feet get cold in the wintertime? The sky won´t snow and the sun won´t shine. It´s hard to tell the right-time from the day. You´re losing all your highs and lows. Ain´t it funny how the feeling goes away? Desperado, why don´t you come to your senses? Come down from your fences, and open the gate. It may be raining, but therés a rainbow above you. You better let somebody love you You better let somebody love you Before it´s too late ...جنایتکار،چرا به احساسات واقعی خود برنمی گردی؟ تو بر آن سوی حصار،در مسیر بد،مدت هاست که گام بر میداری اوه،تو آدم خیلی سختی هستی اما مطمئنم که برای انتخاب این مسیر،دلایل خودت رو داری این چیزهایی که به ظاهر تو رو خوشحال و راضی می کنن به هر حال می تونن باعث رنج و آسیب دیدنت بشن پسر!خودت رو پادشاه گنجینه ها ترسیم نکن و او به تو ضربه خواهد زد،البته اگه بتونه! خودت هم می دونی!بزرگترین آرزو و خواستت اینه که محبوب قلب ها بشی و اکنون من تصور می کنم که بعضی چیزای خوب در زیر میزت پنهان شدن و اونارو داری اما تو،اون هایی رو می خوای که بهشون دسترسی نداری جنایتکار،آه،تو دیگر نمی توانی به دوران جوانیت دست پیدا کنی درد تو و اشتیاقت،تو رو به سوی خانه رهنمون می کنه آه آزادی،آه آزادی،.این فقط یک عبارت عامیانه است تو در تمامی مسیر زندگیت در این دنیا،تک و تنها،یک زندانی هستی آیا در فصل زمستان،پاهایت سرد نمی شوند؟ زمانی که آسمان برفی نیست و خورشید نیز در آسمان نمی درخشد خیلی سخته که موقعیت دقیق روز رو تعیین کنی تو تمام تکبر ها و فروتنی هایت را از دست می دهی و می بازی آیا مضحک نیست که احساسات چگونه از دست می روند؟ جنایتکار،چرا به احساسات واقعی خود بر نمی گردی؟ از حصاری که برای خودت ساختی،بیرون بیا و در یک زندگی جدید رو به روی خودت باز کن شاید ابری و مه آلود باشه،اما همواره رنگین کمانی بر فراز سرت هست بهتره اجازه بدی،یکی دوست داشته باشه بهتره اجازه بدی،یکی دوست داشته باشه قبل از اینکه خیلی دیر بشه...
پاسخ : متن آهنگ های کریس دی برگ با ترجمه Old fashioned people Old-fashioned people, they never know why, The world is changing day to day, It moves so fast and leaves them in another time; An old-fashioned dancer is dancing alone, Dreaming of those music halls, And with his lady waltzing away until the dawn, And I thought I heard him say, Please don''t take my dreams away; They carry me back again, show me that life again, Carry me back to the places that I knew, Carry me back again, show me that life again, Carry me back to the places that I knew... Old-fashioned lovers, they walk in the park, Beside the river hand in hand, And hurry home for tea before it gets dark, Could be you and me one day, Time will come when we will say, Carry me back again, show me that life again, Carry me back to the places that I knew, Carry me back again, show me that life again, Carry me back to the places that I knew; Carry me back again, show me that life again, Carry me back to the places that I knew... آهنگ "مردم قدیمی".این آهنگ تراژدی اختلاف نسل ها رو برای ما نشون می ده.کریس دی برگ این اهنگ رو در سال 1979 در البومcrusader منتشر کرد. این آهنگ سرنوشت مردان و زنان کهنسالی رو نشون می ده که تاب همراهی دنیای جدید و به اصطلاح مدرن رو ندارن،اونها همون دنیای قدیم خودشون رو که سرشار از عشق و علاقه بود رو می خوان نه دنیای ماشینی جدید و آدمای ماشینی!اونها می خوان به همون دنیای قبلی خودشون برگردن. ترجمه اثر: ...مردم قدیمی،هیچ گاه نفهمیدند که چرا،دنیا روز به روز عوض می شه دنیا خیلی زود حرکت می کنه و اونها رو به زمان دیگه ای می بره رقاص قدیمی،تنها در حال رقص کردنه به یاد سالن های موسیقی قدیمی و در رویای رقص با شریک رقصش تا صبحه و فکر می کنم که بهم می گفت:خواهش می کنم منو از رویاهام بیدار نکن این رویاها منو دوباره برمی گردونن،به من اون زندگی قدیمی رو باز نشون می دن منو به جاهایی که اونارو می شناختم بر می گردونن ای رویاهایم،منو برگردون،به من اون زندگی قدیمی رو دوباره نشون بده منو برگردون به جاهایی که می شناختم. عاشقان قدیمی،در پارک ها قدم می زنند در کنار رودخانه،در حالی که دست در دست هم داده اند و عجله دارند که برای نوشیدن چای به خانه برسند،قبل از اینکه هوا تاریک بشه آیا من و تو روزی خواهیم توانست که هر وقت به زمان دستور دهیم،حرکت کند؟! مرا دوباره با خود ببر،به من آن زندگی قدیمی را دوباره نشان بده مرا دوباره با خود به جاهایی که به ان تعلق داشته ام ببر...
پاسخ : متن آهنگ های کریس دی برگ با ترجمه The Road To Freedom I feel the wind blowing through my doorway It’s telling me that the summer’s gone And the winter waits in shadow waiting with the storm I am old and my bones are weary And my son he is all I have But he has gone to fight for freedom leaving with my heart All my life I have loved this land worked it with my hands But can this freedom send the rain when seed is in the ground Can this freedom heal the pain and bring my boy back to me again? Oh oh oh.... I watched them sail from the rocks below me ''Twas like the sea in its endless rage Many fall on the road to freedom dying on the stones All my life I have loved this land worked it with my hands But can your freedom send the rain when seed is in the ground Can your freedom heal the pain and bring my boy back to me again? Oh oh oh.... Late last night, as the world was sleeping I dreamed my boy,He was calling out ‘cos he was lost in some dark forest And Snow was falling down falling on the ground جاده آزادی حس میکنم که باد از میان درب ورودی می وزد صدای وزش باد بمن میگوید که تابستان رفته است و زمستان در سایه در انتظار است در انتظار آمدن بهمراه طوفان من پیر شده ام و استخوانهایم فرتوت گشته اند و پسرم همه آنچیزیست که دارم اما او رفته است تا برای آزادی بجنگد و مرا با قلبم تنها گذاشته است در تمام طول زندگیم این سرزمین را دوست داشته ام بروی آن با دستهایم کار کرده ام اما آیا این آزادی میتواند باران را فرو فرستد هنگامی که بذرها در زمین کاشته شده اند اما این آزادی میتواند دردها را التیام بخشد و پسرم را بار دیگر بمن بازگرداند؟ آنها را نگریستم هنگامیکه از میان صخره ها شناور بودند همچو دریایی از خروشی بی پایان جه بسیار که در راه آزادی فروغلتیده اند و بروی سنگها جان باخته اند در تمام طول زندگیم این سرزمین را دوست داشته ام و بروی آن با دستهایم کار کرده ام اما آیا این آزادی میتواند باران را فرو فرستد هنگامی که بذرها در زمین کاشته شده اند اما این آزادی میتواند دردها راالتیام بخشد و پسرم را بار دیگر بمن بازگرداند؟ دیشب، در انتهای شب همچنان که دنیا در خواب بود خواب پسرم را دیدم ، که مرااز آن دورها صدا میزد چرا که در جنگلی تاریک گم شده بود و برف بود که می بارید بروی زمین می بارید
پاسخ : متن آهنگ های کریس دی برگ با ترجمه LEADER TRILOGY Part ΙΙ: The Vision And I saw a burning chariot And the four horsemen of the apocalypse Waiting on high And I heard the thunder rolling in And behold our leader on a pale horse riding in the sky And I saw this land a battlefield With a hundred thousand men Fighting hand to hand And I heard the sounds of victory And the rivers ran red with the blood of our enemies And I saw the fire from the sky I saw fire, and I saw paradise Fire from the sun, I saw fire And I saw Alpha and Omega Fire, I saw fire And I saw paradise Fire, I saw fire شهود و ارابه ای آتشین را دیدم و چهار سوار آخر الزمان را که بر ارتفاعی منتظر بودند و صدای غرش تندری را شنیدم و منجی مان را بنگر که سوار بر اسبی کهر بر آسمان می تازد و میدان جنگ را در این سرزمین دیدم که صدها هزار مرد جنگی که تن به تن با یکدیگر مبارزه می کردند و سرود پیروزی را شنیدم و رودخانه ها از خون دشمنانمان رنگین گشت آتشی را دیدم از آسمان، آتشی را دیدم، بهشت را دیدم شعله ای را دیدم از خورشید، شعله ای را دیدم و آغاز و انجام را آتش ، آتشی را دیدم ، بهشت را دیدم آتش ، آتشی را دیدم What About Me? (Part ΙΙΙ) I am left in the night trembling with fear I have seen to the future and the future is here Our leader will bring victory but our land is in flames And as the final sounds of battle disappear, I had to say What about me, and you and the ones that we love What about me, and you and the ones that we love Well what about us? پس من چه؟ ترسان و لرزان در ظلمت شب به حال خود وا گذاشته شده ام آینده را دیده ام ، آینده همین جاست منجی ما پیروزی را به ارمغان می آورد اما سرزمینمان در آتش می سوزد و همین که آخرین سر و صداهای جنگ بپایان رسید باید که بگویم پس من چه و تو و آنها که دوستشان داریم پس من چه و تو و آنها که دوستشان داریم خب پس ما چه؟
پاسخ : متن آهنگ های کریس دی برگ با ترجمه Saint Peter''s Gate I was lost in the dark And the fear was in my heart All around me the forest and the rain Then with the flash of a light, I saw it in the night I must be getting near - Saint Peter''''s Gate! When I went through the door, he was standing in the hall An old man with a beard of shining white, He said "I''''ve been expecting you, let me show you to your room" And he took me all the way by candlelight, And lying there on the bed, a book, black & red My name was written on the front in gold And when I opened it up, there were pictures of my life And a voice began to call from down below Nobody will get through, nobody Not even you, can escape the Judgement Day Nobody will be spared, Heaven is only there For the ones who satisfy them at - Saint Peter''s Gate "Come with me" said that old man, as he took me by the hand "There is someone here that you have seen before In this room on the left, a man who did his best To bring joy and happiness to one and all But in that room on the right, a dictator in life We''ve been waiting for him here,as you can tell For all the blood he''s spilled And for all the ones he''s killed We condemn him to eternity in hell Nobody will get through, Nobody Not even you, can escape the Judgement Day Nobody will be spared,Heaven is only there For the ones who satisfy them at - Saint Peter''s Gate I woke up with the dawn, there was someone in my room A woman, like an angel all in white And then she told me "You must run, for your time has yet to come Go now, before they change their minds" And from the window I saw A thousand or more Bringing that dictator to his knees And his cries broke the sound Of my footsteps on the ground As I made it to the safety of the trees: Nobody will get through Nobody not even you Can escape the judgement day Nobody will be spared Heaven is only there For the ones who satisfy them at... Saint Peters Gate Nobody will get through Nobody not even you Can escape the judgement day Nobody will be spared Heaven is only there For the ones who satisfy them at St Peters Gate دروازه سنت پیتر در تاریکی گم گشته بودم و ترس قلبم را فرا گرفته بود همۀ اطرافم را جنگل و باران در بر گرفته بود ناگهان با درخشش یک نور ،من آنرا در دل شب دیدم باید که به دروازۀ سنت پیتر نزدیک شده باشم! وقتی که داخل شدم ، او در تالار ایستاده بود پیرمردی با ریش هایی سفید و درخشان او گفت که من منتظرت بوده ام بگذار تا تو را به سمت اطاقت راهنمایی کنم و او در تمام راه مرا با نور شمع بسوی اطاق راهنمایی می کرد و در آنجا بر روی تخت ، کتابی به رنگ سیاه و سرخ وجود داشت که اسم من به رنگ طلایی بر روی آن نوشته شده بود و هنگامیکه آن را گشودم عکس هایی از زندگیم در آن نقش بسته بود و ندایی از اعماق برخاست که هیچ کس نمی تواند بگذرد هیچ کس حتی تو ، نمی تواند از روز قضاوت بگریزد از هیچ کس چشم پوشی نخواهد شد ، بهشت آنجا تنها برای کسانی است که خشنودی دیگران را بدست آورده باشند در دروازه سنت پیتر آن پیرمرد در حالیکه دست مرا گرفته بود ، گفت : "با من بیا" در اینجا کسی است که تو او را قبلا دیده ای در اتاق سمت چپ ، مردی است که تمام تلاش خود را به کار گرفت تا لذت و خوشحالی را برای همگان به ارمغان آورد اما در آن اتاق در سمت راست شخصی است که در زندگی خود یک دیکتاتور بوده است ما اینجا منتظر او بوده ایم ، همانطور که میتوانی حدس بزنی برای تمامی خونهایی که ریخته است و همۀ کسانی که کشته است ما او را برای همیشه به زندگی در جهنم محکوم میکنیم هیچ کس نمی تواند بگذرد هیچ کس حتی تو ،هیچکس نمی تواند از روز قضاوت فرار کند از هیچ کس چشم پوشی نخواهد شد ، بهشت آنجا تنها برای کسانی است که خشنودی دیگران را بدست آورده باشند در دروازه سنت پیتر با طلوع آفتاب از خواب بیدار شدم و دیدم که شخصی در اتاقم است یک زن، که مانند فرشتگان لباسی تمام سفید بر تن داشت و او به من گفت : "تو باید عجله کنی در زمانی که برایت باقی مانده است کنون برو ، قبل از اینکه آنها نظرشان را عوض کنند" و من از پنجره هزاران نفر یا بیشتر را دیدم که در حال به زانو درآوردن آن دیکتاتور بودند و گریه و فغان او صدای قدمهای من بر روی زمین را می شکست در حالیکه خود را به محل امنی در بین درختان رساندم هیچ کس نمی تواند بگذرد هیچ کس حتی تو ، نمی تواند از روز قضاوت بگریزد از هیچ کس چشم پوشی نخواهد شد ، بهشت آنجا تنها برای کسانی است که خشنودی دیگران را بدست آورده باشند در دروازه ای که سنت پیتر نگهبان آن است