خورشید می ز مشرق ساغر طلوع کرد آهسته آهسته برخیز و ترک خواب کن :)
ما مرد زهد و توبه و طامات نیستیم با ما به مرد خروس خوان خطاب کن
کار صواب باده پرستیست نیزارا برخیز و عزم آبادی توبه را خراب کن
روزی که چرخ از گل ما کوزهها کند آنوقت بینی که عزم ما چه ها کند
زان پیشتر که عالم فانی شود خراب دست گیر دست نیازی که دارد ثواب
زین پیشتر حافظ نداده است ادامه شعرش را شاید که خواسته بس کنیم شوخی با شعرش را
حرف من نیز همین است، شوخی با شعرش سنگین است چنان که گفتیم و شنیدیم ولی ما را عاقبت چنین است
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی ولی افسوس که گشت آمد و ما در رفتیم
نام های کاربری را با استفاده از کاما (،) از هم جدا کنید.
بر روی پست پروفایل m naizar نظر می دهد.