1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

وصف حال خودت از زبان شعر

شروع موضوع توسط minaaa ‏10/12/10 در انجمن اشعار

  1. m naizar

    m naizar مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪

    داشتم دلقی و صد عیب مرا می‌پوشید
    خرقه رهن می و مطرب شد و زنار بماند

     
    زَهـــرآツ❣ و Defendant از این پست تشکر کرده اند.
  2. نفحات

    نفحات کاربر حرفه ای


    مرا که طاقت این چند روز دنیا نیست
    چگونه حوصله ی جاودانگی باشد ...
     
    Defendant و m naizar از این پست تشکر کرده اند.
  3. Sahar

    Sahar •|Goth Girl|• کاربر ارزشمند❤

    ارغوان
    شاخه‌ هم خونِ جُدا مانده‌ من

    آسمانِ تو چه رنگست امروز؟

    آفتابیست هوا
    یا گرفته ست هنوز؟

    من درین گوشه
    که از دنیا بیرونست

    آسمانی به سرم نیست
    از بهاران خبرم نیست

    :redface:
     
    Defendant و ~!Ala!~ از این پست تشکر کرده اند.
  4. m naizar

    m naizar مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪


    ای که گفتی دیده از دیدار بت رویان بدوز
    هر چه گویی چاره دانم کرد جز تقدیر را

    زهد پیدا کفر پنهان بود چندین روزگار
    پرده از سر برگرفتیم آن همه تزویر را

     
    yasamann از این پست تشکر کرده است.
  5. نفحات

    نفحات کاربر حرفه ای


    من از خوش باوری در پیله ی خود فکر می کردم
    خدا دارد فقط صبر مرا اندازه میگیرد ...





    .
     
    yasamann و m naizar از این پست تشکر کرده اند.
  6. ~!Ala!~

    ~!Ala!~ ღ مدیر"سابق" بخش عکاسیღ مدیر بازنشسته☕

    نفس کشیدن اگر خود نشان زندگیست
    به دوستان سلام برسان: زنده ام ملالی نیست!
     
    زَهـــرآツ❣، S o H a، Defendant و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. m naizar

    m naizar مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪

    روی و چشمی دارم اندر مهر او
    کاین گهر می‌ریزد آن زر می‌زند

     
    Farzane و S o H a از این پست تشکر کرده اند.
  8. m naizar

    m naizar مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪

    شمع جانم را بکشت آن بی‌وفا
    جای دیگر روشنایی می‌کند

     
    Farzane و اشک قلم از این پست تشکر کرده اند.
  9. BLACK STAR

    BLACK STAR کاربر فعال

    " پس چرا باران نمی‌آید ؟"
    سرآمد روزها با تشنگی،
    بر مردم صحرا...
    گروه تشنگان در پچ پچ افتادند :
    " آیا این همان ابر است کاندر پی هزاران روشنی دارد ؟"
    و آن پیر دروگر گفت با لبخند زهرآگین :
    فضا را تیره می‌دارد ، ولی هرگز نمی‌بارد!
     
    m naizar از این پست تشکر کرده است.
  10. Roshana.

    Roshana. کاربر فوق حرفه ای

    می رسد هر دم مرا از چرخ آزاری جدا
    می خلد در دیده من هر نفس خاری جدا...
     
    AftabGardoon، Farzane و m naizar از این ارسال تشکر کرده اند.