1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

شاعرانه ها * مشاعره با شاعران منتخب *

شروع موضوع توسط مرهم ‏21/1/21 در انجمن اشعار

  1. M @ H @ K

    M @ H @ K مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    هستیم به امید تو چون دوش امشب
    بر آمدنت بسته دل و هوش امشب

    زان گونه که دوش در دلم بودی تو
    یارب! که ببینمت در آغوش امشب

    فروغی بسطامی لطفا
     
    f@rid69، SiavashBaran و Anoosh از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. Anoosh

    Anoosh کاربر ویژه کاربر اخراج شده ⊘ ~✿~


    تا قبلهٔ ابروی تو ای یار کج است
    محراب دل و قبلهٔ احرار کج است

    ما جانب قبلهٔ دگر رو نکنیم
    آن قبله مراست گرچه بسیار کج است

    از مهدی سهیلی لطفا
     
    f@rid69 و SiavashBaran از این پست تشکر کرده اند.
  3. Navid_r

    Navid_r کاربر مفید

    ز نقص خویش ندیدم به خود نماز تمامی

    خوشا کسی که رسد از نمازها به مقامی

    نماز وروزه اگر روح را عروج نبخشد

    چه قبله ای؟چه نمازی؟چه روزه ای؟ چه صیامی؟

    از پروین اعتصامی لطفا
     
    f@rid69 و SiavashBaran از این پست تشکر کرده اند.
  4. Anoosh

    Anoosh کاربر ویژه کاربر اخراج شده ⊘ ~✿~

    پیام داد سگ گله را، شبی گرگی
    که صبحدم بره بفرست، میهمان دارم
    مرا به خشم میاور، که گرگ، بدخشم است
    درون تیره و دندان خون فشان دارم
    جواب داد، مرا با تو آشنائی نیست
    که رهزنی تو و من نام پاسبان دارم
    من از برای خور و خواب، تن نپروردم
    همیشه جان به کف و سر بر آستان دارم
    مرا گران بخریدند، تا بکار آیم
    نه آنکه کار چو شد سخت، سر گران دارم
    مرا قلاده بگردن بود، پلاس به پشت
    چه انتظار ازین بیش، ز اسمان دارم
    عنان نفس، ندادم چو غافلان از دست
    کنون بدست توانا، دو صد عنان دارم
    گرفتم آنکه فرستادم آنچه میخواهی
    ز خود چگونه چنین ننگ را نهان دارم
    هراس نیست مرا هیچگه ز حملهٔ گرگ
    هراس کم دلی برهٔ جبان دارم
    هزار بار گریزاندمت به دره و کوه
    هزارها سخن، از عهد باستان دارم
    شبان، بجرات و تدبیرم آفرینها خواند
    من این قلادهٔ سیمین، از آن زمان دارم
    رفیق دزد نگردم بحیله و تلبیس
    که عمرهاست به کوی وفا مکان دارم
    درستکارم و هرگز نمانده‌ام بیکار
    شبان گرم نبرد، پاس کاروان دارم
    مرا نکشته، به آغل درون نخواهی شد
    دهان من نتوان دوخت، تا دهان دارم
    جفای گرگ، مرا تازگی نداشت، هنوز
    سه زخم کهنه به پهلو و پشت و ران دارم
    دو سال پیش، بدندان دم تو برکندم
    کنون ز گوش گذشتی، چنین گمان دارم
    دکان کید، برو جای دیگری بگشای
    فروش نیست در آنجا که من دکان دارم​

    از منوچهری لطفا
     
    f@rid69 و SiavashBaran از این پست تشکر کرده اند.
  5. Navid_r

    Navid_r کاربر مفید

    عاشقا، رو دیده از سنگ و دل از فولاد ساز
    کز سوی دیگر برآمد عشقباز آن یار باز

    عشق بازیدن، چنان شطرنج بازیدن بود
    عاشقی کردن نیاری، دست سوی او میاز

    از بیهقی لطفا
     
    f@rid69 و SiavashBaran از این پست تشکر کرده اند.
  6. Anoosh

    Anoosh کاربر ویژه کاربر اخراج شده ⊘ ~✿~

    مطمئنید بیهقی تاریخ نویس عرب گرا شاعر هم بوده ؟
     
    f@rid69 از این پست تشکر کرده است.
  7. SiavashBaran

    SiavashBaran مدیر بازنشسته☕

    اگر منظور از بیهقی (ابوالفضل محمد بن حسین بیهقی، نویسنده تاریخ بیهقی است)
    خیر ایشان شاعر نبودند
    هرچند در بین نوشته های تاریخ بیهقی
    کوتاه نوشته هایی مانند نمونه زیر نیز یافت می شود
    که از ذوق ادبی ایشان حکایت دارد

    وی رفت
    و آن قوم که محضر ساختند رفتند
    و ما را نیز می‌باید رفت
    که روز عمر به شبانگاه آمده است..

    ...
    و سفر درازآهنگ شد
    امرای اطراف هر کسی خوابکی دید
    چنان‌که چون بیدار شد،
    خویشتن را بی سر یافت و بی‌ولایت
     
    f@rid69 و Anoosh از این پست تشکر کرده اند.
  8. Anoosh

    Anoosh کاربر ویژه کاربر اخراج شده ⊘ ~✿~

    گرفتمت که رسیدی بدانچه می‌طلبی
    گرفتمت که شدی آنچنان که می‌بایی

    نه هر چه یافت کمال از پیش بود نقصان
    نه هر چه داد، ستد باز چرخ مینایی؟!​

    بعدی از فردوسی لطفا
     
    f@rid69 از این پست تشکر کرده است.
  9. f@rid69

    f@rid69 کاربر فوق حرفه ای

    اگر دانشی مرد گوید سخن
    تو بشنو که دانش نگردد کهن

    به رنج اندر ار تنت را رواست
    که خود رنج بردن به دانش سزاست

    بیاموز و بشنو ز هر دانشی
    بیابی ز هر دانشی رامشی

    لطفا از فاضل نظری
     
    Anoosh از این پست تشکر کرده است.
  10. Anoosh

    Anoosh کاربر ویژه کاربر اخراج شده ⊘ ~✿~

    من آسمان پر از ابرهای دلگیرم

    اگر تو دلخوری از من، من از خودم سیرم

    من آن طبیب زمین گیر زار و بیمارم

    که هر چه زهر به خود می دهم نمی میرم

    من و تو آتش و اشکیم در دل یک شمع

    به سرنوشت تو وابسته است تقدیرم

    به دام زلف بلندت دچار و سردرگم

    مرا جدا مکن از حلقه های زنجیرم

    درخت سوخته ای در کنار رودم من

    اگر تو دلخوری از من، من از خودم سیرم...

    لطفا ار محمدعلی بهمنی
     
    f@rid69 از این پست تشکر کرده است.