به تب و لرز تلخِ تنهایی، به سکوتی که نیست عادت کن! درد وقتی رسید وُ فرمان داد، مثل سرباز خوب اطاعت کن سعی کن وقتِ بی کسیهایت، گاه لبخند کوچکی...
این رقص موج زلف خروشندهء تو نیست این سیب سرخ ساختگی، خندهء تو نیست ای حُسنت از تکلّف آرایه بی نیاز اغراق صنعتی است که زیبندهء تو نیست در فکر...
دیوانگی ها گرچه دائم دردسر دارند دیوانـه ها از حال هــم امّا خبر دارند آیینه بانـــو! تجربه این را نشان داده: وقتی دعاها واقعی باشند اثر دارند...
شعر رمانتیک و عاشقانه از پابلو نرودا به یاد خواهی آورد روزی پرنده اي را خیس از عشق یا رایحه ای شیرین را و بازی رودخانه ای که قطره قطره با دستان...
نگوییم : مسئله ربطی به تو ندارد. بگوییم : مسئله را خودم حل میکنم.
شعر فریدون مشیری: سکوت من سکوت خویش را گم کردهام! لاجرم در این هیاهو گم شدم من، که خود افسانه میپرداختم، عاقبت، افسانهی مردم شدم! ای سکوت،...
وای باران باران شیشه پنجره را باران شست از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست؟ آسمان سربی رنگ من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ میپرد مرغ نگاهم تا دور...
شعر وداع فروغ فرخزاد می روم خسته و افسرده و زار سوی منزلگه ویرانه خویش به خدا می برم از شهر شما دل شوریده و دیوانه خویش می برم تا که در آن نقطه...
آدمک خسته شدی از چه پریشان حالی؟ پاسی از شب که گذشته است چرا بیداری؟ آن دو چشم پر غم را به کجا دوخته ای؟ دلت از غصه سیاه است چرا سوخته ای؟ تو که...
شاید فقط شاید قلبت به رحم آید
بارونو دوست دارم هنوز چون تو رو یادم میاره حس میکنم پیش منی وقتی که بارون میباره بارونو دوست دارم هنوز بدون چتر و سرپناه وقتی که حرفای دلم جا...
الهی ذکر تو بهرهٔ مشتاق است و روشنایی دیده و دولتی جان و آیین جهان یک ذرّه فزودن به دوستی از دو جهان است یک لحظه با دوست خوشتر از جان است پس یک...
دل من دیر زمانیست که میپندارد؛ دوستی نیز گلی است مثل نیلوفر و یاس، ساقه تُرد ظریفی دارد… بیگمان سنگ دل است آن که روا میدارد جان این ساقه نازک...
شعر زیبای آرزو از محمد حسن بارق شفیعی شامگاهانِ بــهار بازتابِ افق مغربِ شــهر ز رواقِ درِ آرامگــه ی پیرِ هرات بــه شبستانِ شــهیدان تابید....
شعر دیگری از احمد شاملو روزی ما دوباره کبوتر های مان را پیدا خواهیم کرد و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت روزی که کمترین سرود بوسه است و هر...
شعر دیگری از سلمان ساوجی نور چشمی و به مردم، نظری نیست تو را آفتابی و بخاکم، گذری نیست، تو را مردم از ناله زارم، همه با درد و ضرند «لله...
ای سهی قامت گلبوی صنوبر بر ما سایهٔ سرو قدت دور مباد از سر ما هیچ نقاش چو رخسار تو صورت ننگاشت آفرین بر قلم صنعت صورتگر ما روی تو اختر سعد است...
بگسلم از تو، با که پیوندم؟ از تو گر بگسلم به خود خندم بخت بیدار یاور من شد ناگهان زی در تو افکندم بندها بود بر من، اکنون شد دیدن تو کلید هر...
اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است! اکسیر من! نه این که مرا شعرِ تازه نیست من از تو می نویسم و این کیمیا کم است...
هر که با مرغ هوا دوست شود خوابش آرام ترین خواب جهان خواهد بود امیدوارم خواب آرومی داشته باشه @};-
نام های کاربری را با استفاده از کاما (،) از هم جدا کنید.