خدایا دلتنگم از این همه درد که بر دلم جا خوش کرده اند دلتنگم از دوری و جدایی اش دلتنگم از غصه های آوار شده بر وجودم میبینی خدای من احساس را چگونه...
نمیدانی از این واژگان به ظاهر زندگی چه دل پری دارم لبخندی تلخ حاصل روزهای بودنم شده است کاش می فهمیدند دلیل بودنشان چیست وکاش خرد را دمی کار...
صبر هم حدی دارد خدایا بنازمت که از این همه صبر هرگز خسته نمیشوی کاش اندکی از این صبرت را به من می دادی به این بنده ی عجول پر از اشتباهت...
وقتی روزها ی رفته را می نگرم از تنهایی ام بغضم میگیرد دلم خود خسته ام سخت می گیرد بادرد خو گرفته ام وزندگی را با نگاهی تلخ ورانداز می کنم بی تو...
صدای موج دریادر گوشم آرامش دریا ی وجودت را خبر می آورد دریا تویی ولحظه ی دیدار موجی است کوتاه دلم از آن موجهای بلند میخواهد که در پیچ وتابش گم شوم...
افسوس میخورم برای دیروزی که بدون تو گذشت وبه فردایی می اندیشم که بدون تو چگونه خواهد گذشت!
دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد .... یاد حریف شهر و رفیق سفر نکرد یا بخت من طریق مروت فرو گذاشت .... یا او به شاهراه طریقت گذر...
نام های کاربری را با استفاده از کاما (،) از هم جدا کنید.