الهي... دردهايي هست كه نمي توان گفت و گفتني هايي هست كه هيچ قلبي محرم آن نيست! الهي... اشك هايي هست كه با هيچ دوستي نمي توان ريخت و زخم هايي هست...
هیچ کس با من نیست مانده ام تا به چه اندیشه کنم مانده ام در قفس تنهایی در قفس می خوانم چه غریبانه شبی است شب تنهایی من . . . بهترین چیز رسیدن به...
کودک که بودم وقتی زمین می خوردم مادرم مرا می بوسید، تمام دردهایم از یادم می رفت... دیروز زمین خوردم، دردم نیامد، اما.. به جایش تمام بوسه...
یعنی می شود روزی بیایی، آرام دستانم را بگیری وبا بوسه ای سد کنی هزار بغض نشکسته ام و زمین و زمان را دوباره به خنده هایم آشنا کنی؟ یعنی می شود...
[IMG]
کودکی هایم اتاقی ساده بود قصه ای ، دُور اجاقی ساده بود شب که می شد نقشها جان می گرفت روی سقف ما که طاقی ساده بود می شدم پروانه، خوابم می پرید...
بـــوے گنــב خیـانـتْ تمـــام شـہـــر را گـرفتـﮧ! مــرב هـاے ” چشــم چـراטּ ” ، زنـہــاے ” خـائـטּ ” ، پـωــر هـاے ” شـهـوت راטּ ” ، בختـــر...
نه شوقی برای ماندن ، نه حسی برای رفتن ، نه اشکی برای ریختن ، نه قلبی برای تپیدن نه فکر اینکه تنها میشوم ، نه یاد آنکه فراموش میشوم بی آنکه روشن...
یک روز هم می شود دوست داری بنشینی پشتِ پنجره با دنیا قهر کنی منتظر بنشینی ببینی کسی حواسش به قهر بودنت هست ؟ یک روز هم می شود دوست داری عاشقانه...
این روزها گفتن دوستت دارم ! آنـقدر ساده است که می شود آن را از هر رهگذری شنید اما فهمش یکی از سخت ترین کارِهای دنیاست سخت است اما زیبا !...
هیچگاه تو را... آنگونه دوست نخواهم داشت... که زندانیم باشی...! زندانبانی... شغل مورد علاقه ام نیست...! و از دید من... زندان... منفورترین مکان...
باور کن داری اشتباه می کنی ! تو نه دلت شکسته نه کسی گذاشته رفته لابد می گویی چه می گویی؟ او که رفت دلِ مرا با خود برد می گویم: او که رفت اصلا...
بس شنیدم داستان بی کسی بس شنیدم قصه ی دلواپسی قصه ی عشق از زبان هر کسی گفته اند از می حکایت ها بسی حال بشنو از من این افسانه را داستان این دل...
نام های کاربری را با استفاده از کاما (،) از هم جدا کنید.