اصل وگهر عشق ز کانی دگر است منزلگه عاشقان جهانی دگر است و آن مرغ که دانهٔ غم عشق خورد بیرون ز دو کون ز آشیانی دگر است نجم الدین رازی
هنگام سپیده دم خروس سحری دانی که چرا همی کند نوحه گری یعنی که نمودند در آیینهٔ صبح کز عمر شبی گذشت و تو بی خبری
گر هر دو ديده هيچ نبيند به اتفاق بهتر ز ديده اي که نبيند خطاي خويش چاهست و راه و ديده بينا و آفتاب تا آدمي نگاه کند پيش پاي خويش
خواجو کرمانی هر آه که از دلم بدر می آید بشنو که ازو بوی جگر می آید امشب نفس صبح چرا چون جانم از آتش مهر دیر بر می آید