اگه یه روزی نوم تو باز ، تو گوش من صدا کنه دوباره باز غمت بیاد که منُو مبتلا کنه به دل میگم کاریش نباشه … بذاره دردت جا به جا شه بره توی تموم جونم … که باز برات آواز بخونم
همه خنده و شادیام مال تو تو رفتی و قلبم به دنبال تو هوای تو رو دارم هر جا بری بازم پیشتم حتی تنها بری ... رضا شیری ...
لااقل عاشق معشوقه ی مردم نشوید که به فتوای همه مظهر حق الناس است ... از بس غربت گفت حق الناس این بیت یادم افتاد :)
تو این فکر بودم که با هر بهونه یه بار آسمونو بیارم تو خونه حواسم نبود که به تو فکر کردن خود آسمونه خود آسمونه ...
تیر و کمان چو دست تو افتاد هوش دار سیب است یا که سر ،نشان میکنی رفیق؟ گیرم درین میانه به جایی رسیده ای گیرم که زود،دکه دکان میکنی رفیق روزی که زین بگردد و بر پشتت اوفتد حیرت ز کار و بار جهان میکنی رفیق
طاقت ندارم از نگاه ات دور باشم یا پیش هم باشیم و من مجبور باشم... با من بمان هر لحظه می افتم به پایت هر چند در ظاهر زنی مغرور باشم