1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

متن های خواندنی

شروع موضوع توسط Zarirr ‏19/11/10 در انجمن زمزمه های آشنا

  1. دیدین وقتی چسب زخمی کنده میشه
    دیگه هرکاریش کنی نمیچسبه؟
    شاید یه چند لحظه ای بمونه ولی اخرش طاقت نمیاره و ول میشه...
    حکایت بعضی از آدماس...
    شاید یه روزی مرحمِ دلمون بودن
    ولی وقتی ول کنن و برن
    دیگه نمیشه چسبوندشون...

    اگه یه روزی رفت دیگه التماس موندن نکن
    زخمت رو رها کنی هوا بخوره، خودش کم کم خوب میشه...

    ‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‍‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‍‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‍‌‌‌‌‌‌‌‎‌‎‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
     
  2. اين واقعيت رو در نظر بگير كه شايد خدا اون در رو بست چون ميدونست تو لياقتت خيلى بيشتره

    امید داشته باشید✨
     
  3. براى خودت زندگى كن
    بپوش ؛ برقص
    بگو ؛ بخند
    هر طور كه دلت مى خواهد
    براى خودت بهترين باش
    يادت باشد تو تنها كسى هستى كه ميتوانى حال دلت را زيرو رو كنى، در هر موقعيتى دركش كنى و برايش مهربانترين باشى
    پس با خودت رفيق باش
    خودت را هميشه دوس داشته باش
     
  4. لیاقت خیلی مهمه ولی گاهی ما با احساساتمون لیاقتهای دیگران رو نادیده میگیریم و اجازه میدیم خودشونو بیشتر از اونی که هستن حس کنن !
     
  5. داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏10/7/19
    ارسال ها:
    99
    تشکر شده:
    78
    امتیاز دستاورد:
    18
    نگوییم : مسئله ربطی به تو ندارد.
    بگوییم : مسئله را خودم حل می‌کنم.
     
    Anoosh و Anoosh از این پست تشکر کرده اند.
  6. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏9/8/15
    ارسال ها:
    702
    تشکر شده:
    5,314
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    زن
    زن هافرقی نمی کند از کدام دارو دسته باشند، از رقاص و شوخ و شنگ تا معلم و فرهنگی اش را بگیرررررر و برس به اهل مسجد و حسینیه..
    هر جوری زنی را دیدم و در هر اجتماع زنانه ای که بودم ، همه شان از زدن حرف ها و جوک ها و شوخی های رکیک لذت میبردند.
    خوب این چه مرض لامصب احمقانه ای است؟
    یک روزی باید یک مادر به دخترش یاد بدهد که احساسات غریزی اش را سرکوب نکند بلکه آن ها را بشناسد و بتواند راجبشان حرف بزند. بلکه هم این رشته ی نکبتی از یک جا پاره شود.
     
    M @ H @ K، DaniyaL و m naizar از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. کاربر ویژه کاربر اخراج شده ⊘ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏18/4/19
    ارسال ها:
    13,042
    تشکر شده:
    37,170
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    مرد
    به نظاره آسمان رفته بودم ؛

    گرم تماشا و غرق در اين دريای سبز معلقی که بر آن ،

    مرغان الماس پر

    ستارگان زيبا و خاموش ،

    تک تک از غيب سر می زنند و دسته دسته

    به بازی افسون کاری شنا می کنند .

    آن شب نيز ماه با تلالؤ پر شکوهش

    که تنها لبخند نوازشی است

    که طبيعت بر چهره ی نفرين شدگان کوير می نوازد ،

    از راه رسيد و گل های الماس شکفتند

    و قنديل زيبای پروين - که هر شب ،

    دست ناپيدای الهه ای آن را از گوشه ی آسمان ،

    آرام آرام به گوشه ای ديگر می برد - سر زد .

    و آن جاده ی روشن و خيال انگيزی که

    گويي يک راست به ابديت می پيوندد !



    دکتر علی شريعتی
     
    f@rid69 از این پست تشکر کرده است.
  8. کاربر ویژه کاربر اخراج شده ⊘ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏18/4/19
    ارسال ها:
    13,042
    تشکر شده:
    37,170
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    مرد
    نگوئیم تبلت
    بگوئیم رایانه مالشی
     
    farhad_fr از این پست تشکر کرده است.
  9. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏9/8/15
    ارسال ها:
    702
    تشکر شده:
    5,314
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    زن
    می گوید دوست دارد غیر از من هیچکس را نبیند
    نگاهش می کنم؛ پدر ، مادر، برادر،..؟
    معنی نگاهم را می خواند؛ هیچکس!
    اما هر روز همه را می بیند؛ پدر ، مادر، برادر، ممدآقای صافکار سر کوچه، متصدی بانک، خانم حسینی، آخوند مسجد، و..حتی گربه های مچاله از سرما را می بیند، اما من را نمی بیند. من این وسط گمم. وسط شلوغی روزهایش گمم آن هم وقتی که دوست دارد غیر از من هیچکس را نبیند.
    برای همین مدتهاست دیگر دوست ندارم نگاهش کنم. دوست ندارم دلخوش باشم. دوست ندارم فقط بخواهد مرا ببیند.
    دوست دارم هرروز صبح که از خواب بیدار می شود همه را ببیند..همه را جز من.
     
    m naizar، M @ H @ K و DaniyaL از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏9/8/15
    ارسال ها:
    702
    تشکر شده:
    5,314
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    زن
    حرفهایم تمامی ندارد. هرشب ساعت نه که می شود چشم میکشم مادر بخوابد. اصلا بی تاب میشوم. انگار با کسی قرار دارم.دل توی دلم نیست که راحت بخوابد و من...آخ خدایا..
    خوابید..
    برق ها خاموش شده..هر ازگاهی صدای فس فس خاموش و روشن شدن پکیج بلند می شود.
    از ماهی ها متنفرم و از آن لب هایشان که خستگی ناپذیر و بی صدا باز و بسته می شود و هرازگاهی قلپ از آب بالا میپرند. از آن صدای قلپِ ناگهانی هم متنفرم! لعنتی بمیر! و با آن دهان باز و بسته ات ادای مرا درنیاور!

    شعله بخاری اتاق را تیره و روشن میکند خیره می شوم به پرده ی پنجره ی خالی اتاق..، خور و پوف مادر بلند می شود؛ حالا با خیال راحت می توانم دلتنگ باشم..
     
    DaniyaL، m naizar و M @ H @ K از این ارسال تشکر کرده اند.