تنهایی..... گاهی دلم میخواد یکی ازم اجازه بخواد که بیاد تو تنهاییم... ومن اجازه ندمو اون بی تقاوت به مخالفتم،آروم بغلم کنه و بگه: "مگه من مردم که تنها بمونی؟" یه وقتایی خودمو بغل میکنمو میگم: "غصه نخور دیوونه ، من که باهاتم ..."
یه دخترکوری تواین دنیای نامرد زندگی می کرد.این دختر یک دوست پسر داشت که عاشق اون بود.دختر همیشه می گفت اگه من چشمامو داشتم وبینا بودم همیشه با عشقم می موندم ... یه روز یکی پیدا شدکه به اون دختر چشماشو بده.... وقتی که دختر بینا شد دید که دوست پسرش کوره... بهش گفت دیگه تو رو نمی خواهم برو.پسره با ناراحتی رفت و یه لبخند تلخ بهش زد و گفت مراقب چشمای من باش.....
دور نباش حتی همین قدر که... از تو، تا من، در یک پیراهن فاصله هست! کاری نکن دوستت دارم هایمان را گم کنیم! دور نباش در این دنیای کوچک در این آغوش دنج! نزدیک تر باش،از روح به جان، نزدیک تر باش،از جان به تن، نزدیک تر باش،از تن به من! تو،خود من باش! "حامدنیازی"
اموختم هیچ نگویم...نه از درد نه ازشادی. ونه حتی از حرفهایی که بجانم چنگ میزنند...بیرونشان که بریزم گوشها بجای شنوایی خبرچین میشوند..ودیگر هیچ... یاس97