مثل موها و ناخن ها ای کاش آدمی چیزهای بیشتری میتوانست کوتاه کند... یا مثل دندانهای شیری هر کسی در چهل سالگی قلبی تازه و مغزی تازه در می آورد... قلبی خالی از اندوه هایی که سینه آدمی را فشرده اند و مغزی که هیچ به خاطر نداشته باشد جز جایی که هر کسی آخرین بار از ته قلب خندیده است... "حسن آذری"
مادامیکه نمی دانید چگونه بمیرید و دوباره به این زندگی بازگردید چیزی نیستید، جز یک مسافر اندوهگین بر روی این خاک تیره...
لحظه هایی هست... توی زندگی که.. دیگه حتی یک قدم هم نمیتونی برداری.. زندگی شده باتلاق تنهایی... یه نگاه به دوروبرت میکنی...یک نگاه به پیش رو.. یک نگاه به پشت سر... اون لحظه است که دوست داری کسانیکه یه عمربه وجودشون دلت خوش بود... دستت بگیرن و آهسته آهسته ...از باتلاق تنهایی نجاتت بدن... ولی افسوس.... در این مرداب.. سکوتی تلخ است و صدایی جز ،صدای فرورفتن آرام آرام در باتلاق تنهایی نیست. نه!!... سکوت کن... خاموش باش... صدا نزن کسی را... شاید... صدایت به دلشان خوش نیاید... آرام باش...چشمهایت را ببند ... تا کمتر دنیا و بی وفایی هایش... ناملایمتی اش به چشمت آیند... شاید اینجا آخر راه است آرام سکوت کن ... آرام اشک بریز ... آرام... بسوز.. دل من ..
این روزها، دلم آنقدر تنگ می شود که حتی احساس می کنم دلی ندارم آنقدر می خواهم داد بزنم می خواهم خدا را در آغوش بگیرم و سخت گریه کنم آنقدر گریه کنم که در آغوشش به خواب بروم آنگاه آرام بوسه ی خدا را احساس کنم که روی گونه هایم نواخته می شود و بعد صدای لالایی اش را بشنوم همراه با نوازش و بوسه ای دیگر ای خدا می دانم کنارمی اما دلم سخت برایت تنگ است دستم را رها نکن...
ﺑﺮﺧﯽ ﻭﻗﺖﻫﺎ ﻣﺎ ﺁﺩﻡﻫﺎﻳﯽ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻳﻢ ﻛﻪ ﺩﻭﺳﺘﻤﺎﻥ ﻧﻤﯽﺩﺍﺭﻧﺪ ، ﻫﻤﺎﻥ ﮔﻮﻧﻪ ﻛﻪ ﺁﺩﻡﻫﺎﻳﯽ ﻧﻴﺰ ﻳﺎﻓﺖ ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ ﻛﻪﺩﻭﺳﺘﻤﺎﻥ ﺩﺍﺭﻧﺪ، ﺍﻣﺎ ﻣﺎ ﺩﻭﺳﺘﺸﺎﻥ ﻧﺪﺍﺭﻳﻢ ...! ﺑﻪ ﺁﻧﺎﻧﯽ ﻛﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺭﻳﻢ ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ ﺩﺭ ﺧﻴﺎﺑﺎﻥ ﺑﺮﻣﯽﺧﻮﺭﻳﻢ ﻭ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺑﺮ ﻣﯽﺧﻮﺭﻳﻢ ... ﺍﻣﺎ ﺁﻧﺎﻧﯽ ﺭﺍ ﻛﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﻣﯽﺩﺍﺭﻳﻢ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﮔﻢ ﻣﯽﻛﻨﻴﻢ ﻭ ﻫﺮﮔﺰ ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ ﺩﺭ ﺧﻴﺎﺑﺎﻥ ﺑﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﺑﺮ ﻧﻤﯽﺧﻮﺭیم ...! ﺷﻞ ﺳﯿﻠﻮﺭ ﺍﺳﺘﺎﯾﻦ
زلال که باشی سنگ های کف رودخانه ات را می بینند، بر می دارند و نشانه می روند درست به سمت خودت!!! این است رسم دنیای امروز ما ...
زلال که باشی سنگ های کف رودخانه ات را می بینند، بر می دارند و نشانه می روند درست به سمت خودت!!! این است رسم دنیای امروز ما ...