1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

تلخ نوشته ها♥●•٠·˙

شروع موضوع توسط Kiana ‏6/12/10 در انجمن اشعار

  1. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏2/5/15
    ارسال ها:
    837
    تشکر شده:
    12,360
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن

    سخت است ؛
    خیلی سخت وقتی بدانی او کجای زندگی توست !
    ولی ندانی تو کجای زندگی او هستی … !!!

     
    سایه های بیداری، yasamann، m naizar و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏30/7/15
    ارسال ها:
    292
    تشکر شده:
    2,154
    امتیاز دستاورد:
    93
    ...
    نمی خواهم پارچه ی ابریشمی باشم
    اشرافی و غمگین!
    می خواهم کتان باشم
    بر اندام زنی تنومند
    که لب هایش
    وقت بوسیدن ضربه می زنند...
    و نگاهش
    وقت دیدن احاطه می کند!
    تمامی این روزها دلگیرند

    می ترسم رویایم به شاخه ها گیر کند
    می ترسم بیدار شوم و ببینم
    زنی هستم در ایران...
    افسردگی ام طبیعی است!

    اما کاری کن رضا جان پاییز تمام شود...
    نمی دانم اگر مرگ بیاید
    اول گلویم را می فشارد
    یا دلم را..
    آن روز کجای خانه نشسته بودم
    که می توانستم آن همه شعر بگویم!!
    کدام لامپ روشن بود؟
    می خواهم آنقدر شعر بگویم
    که اگر فردا مردم
    نتوانی انکارم کنی
    می خواهم شعرم چون شایعه ای در شهر بپیچد
    و زنان
    هربار چیزی به آن اضافه کنند
    امشب تمام نمی شود!!
    امشب باید یکی از ما شعر بگوید
    یکی گریه کند

    در دلم جایی برای پنهان شدن نیست
    من همه ی زاویه ها را فرسوده ام


    دیگر وقت آن است که مرگ بیاید
    و شاخ هایش را در دلم فرو کند...
     
    *Mitra*، -Silence- و سایه از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪

    تاریخ عضویت:
    ‏29/7/15
    ارسال ها:
    21,429
    تشکر شده:
    100,226
    امتیاز دستاورد:
    148
    جنسیت:
    مرد
    باز آی و دل تنگ مرا مونس جان باش
    وین سوخته را محرم اسرار نهان باش
    زان باده که در میکده عشق فروشند
    ما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باش
    حافظ
     
    мσσηღ، M!TRA و سایه از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. Rosie

    تاریخ عضویت:
    ‏15/8/14
    ارسال ها:
    2,010
    تشکر شده:
    14,076
    امتیاز دستاورد:
    113
    زنی تنها،
    خیمه زده در افکارش
    می شکافد،
    غم ها و غصه های دوخته شده به روزگارش

    کام می گیرد از سیگار و
    دود میکند دلتنگی ها و دردهایش را
    تا پیچک محکم احساس
    بپیچد در نیلوفر اندامش

    شاید،
    غوطه ور شده در دریای پر تلاطم رویاهای خیس
    حس زندگی را
    آبستن شود ..
     
    koohestane-sard، سایه، سایه های بیداری و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    درخت پشت پنجره دوستت دارد

    دارد دست‌هایش را تکان می دهد

    دارد می رقصد

    تو نیز برخیز

    برگ‌های سبزت را تکان بده

    میوه های شیرینت را فرو بریز

    برقص... برقص

    تا دنیا از تو یاد بگیرد

    زیبا باشد.


    "شهاب مقربین"​
     
    -Silence-، مـرجانه، m naizar و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. Red Sparrow مدیر بازنشسته☕ کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏30/1/15
    ارسال ها:
    3,252
    تشکر شده:
    27,781
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    زن

    تو را من چشم در راهم
    در آندم که بندد دست نیلوفر
    به پای سرو کوهی دام
    گرم یاد آوری یا نه
    من از یادت نمی کاهم
    ترا من چشم در راهم
    ...
     
    -Silence-، مـرجانه، m naizar و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪

    تاریخ عضویت:
    ‏29/7/15
    ارسال ها:
    21,429
    تشکر شده:
    100,226
    امتیاز دستاورد:
    148
    جنسیت:
    مرد
    ماهم آمد به در خانه و در خانه نبودم
    خانه گویی به سرم ریخت چو این قصه شنیدم
    آنکه میخواست به رویم در دولت بگشاید
    با که گویم که در خانه به رویش نگشودم
    شهریار
     
    мσσηღ، -Silence-، M!TRA و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. ‏در اين جادو شب پوشيده از برگ گل كوكب، دلم ديوانه بودن با تو را ميخواست.
     
    قلی شکارچی، -Silence-، m naizar و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. Rosie

    تاریخ عضویت:
    ‏15/8/14
    ارسال ها:
    2,010
    تشکر شده:
    14,076
    امتیاز دستاورد:
    113
    دیوار سَمبُلِ دوریمان شد ؛
    وقتی پنجره هایمان مهاجر شدند ..

    و ما بَرتافته در پوستِ گردوی یأس ،
    شعار شعر سردادیم .

    به مضمونِ تیتروارِ

    " عشق و دیگر هیچ "

    ..
     
    koohestane-sard، *Mitra*، YaSamin و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏10/6/15
    ارسال ها:
    219
    تشکر شده:
    1,348
    امتیاز دستاورد:
    93
    جنسیت:
    زن
    کم کم یاد گرفتم که به هیچکس تمام احساسم را ابراز نکنم
    که به هیچکس نگویم توی دلم چه میگذرد
    که فکر نکنم ادم ها ماندنی اند
    که کمتر کسی حوصله عشق واقعی دارد
    یاد گرفتم که میتوانم تحمل کنم
    که محکم باشم بعد از خدا حافظی یاد گرفتم برای تنهایی دیکران غصه نخورم
    یاد گرفتم بعضی ادم ها تشنه این هستند که بازی دهند
    کسی سادگی را نمیخواهد.... که همه دنبال رنگ هستند
    اما یاد گرفتم یکرنگ باشم
     
    -Silence-، *Mitra* و мαηнσσ∂ از این ارسال تشکر کرده اند.