بر مزار من نهال ون بنشانید تا ریشه هایش را در آغوش بگیرم و تمام خوشدلی هایم را از آوند ها تا سر شاخه ها بر افرازم حالا که دستم از دنیا کوتاه است اشتیاق زندگی را از زبان گنجشک ها آواز بخوانم. "کاوه شصتی"
دراین طوفان وحشت زا،که می باردزهرجا،بوی غم،بوی تباهی خدایاسینه ام تنگ است دراین مرداب جانفرسا،که نامش زندگانی است وازنامش،فقط نامی به گردن می کشدباخود خدایاقلب من لبریزازدرداست زبس آوای جانفرسای خودراباقلم بربوم بیرنگ خاطرات خویش حک کردم شکستم،لب فروبستم،دم برنیاوردم ولی اکنون خدایاخسته ام،خسته ازتکراربیهوده که باتکراراین آوا قلم هم دیگرش یارای ماندن نیست و بوم خاطرات کهنه و تبدارمن دیگر توان جان سپردن رانخواهدداشت خدایاسینه ام تنگ است...
آبان هوایش غرق دلتنگیست عطر تو را در مشت خود دارد! فهمیده خیلی دوستت دارم هی پشت هم با عشق میبارد.. #مریم_قهرمانلو
از صورتت نقاشی کشیده ام همانطور که دلم میخواست باشی حالا چشمهایت فقط مرا می بیند و لبخند همیشگیات لحظه های نبودنت را می پوشاند فقط مانده ام هوس بوسیدنت را چه کنم؟ "گیلدا ایازی"
فراموشت کرده ام فراموشت کرده ام و حالا همه چیز عادی شده باران که می بارد پنجره را می بندم دیگر یادم نیست غروب جمعه چه ساعتی بود ! پاییز را تنها از روی تقویم می شناسم ! فراموشت کرده ام اما ... گاهی دلم برای دلتنگ ِ تو شدن تنگ می شود ... "مرتضی شالی"
زندگی بار گرانیست که بر پشت پریشانی توست کار آسانی نیست... نان در آوردن و غم خوردن و عاشق بودن... مجتبي کاشانى
به تماشا سوگند و به آغاز کلام و به پرواز کبوتر از ذهن ، واژه ای در قفس است... من به آنان گفتم : آفتابی لب درگاه شماست که اگر در بگشایید به رفتار شما می تابد... سهراب_سپهری