ﻫﻮﺍﯼ ﺧﺎﻧﻪ ﻣﺪﺕ ﻫﺎﺳﺖ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻫﺮﺑﺎﺭ ﻧﻔﺴﺖ ﺭﺍ ﮐﻢ ﻣﯿﺎﻭﺭﻡ ﺩﺳﺖ ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭﻡ ﺭﻭﯼ ﭼﺸﻢ ﻫﺎﯾﻢ ﺩﻫﺎﻧﻢ ﺭﺍ ﭘﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ﺍﺯ ﺍﻋﺪﺍﺩ ﺗﺼﺎﺩﻓﯽ ﻭ ﺧﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﯾﮑﺒﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﺣﯿﺎﻁ ﻧﻤﯿﺮﻭﻡ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻣﯿﮑﺸﻢ ﺍﺯ ﻻﺷﻪ ﯼ ﭘﺮﻧﺪﻩ ﻫﺎ ﮐﻪ ﺑﯽ ﺁﺏ ﻭ ﺩﺍﻧﻪ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﻧﺪ ﺩﺭ ﺑﺎﻏﭽﻪ ﻫﻢ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﯽ ﺑﺎﺷﯽ ﺁﻧﺠﺎ ﻣﺪﺕ ﻫﺎﺳﺖ ﺧﺸﮏ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﮔﯿﻢ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ : ﻣﺎ ﺳﺮ ﻣﯿﺰ ﺻﺒﺤﺎﻧﻪ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﻣﯽ ﺁﻣﺪﯾﻢ ﺑﺎ ﭼﺎﯼ ﺑﻌﺪ ﺍﺯﻇﻬﺮ ﻋﻤﺮﻣﺎﻥ ﻣﯽ ﮔﺬﺷﺖ ﻭ ﺩﺭ ﺍﺗﺎﻕ ﺧﻮﺍﺏ ﺁﺩﻡ ﻫﺎﯼ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺍﯼ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﮐﻪ ﺷﺐ ﺑﺮﺍﯾﻤﺎﻥ ﺣﮑﻢ ﺁﺧﺮﯾﻦ ﻟﺤﻈﺎﺕ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ ﺩﺍﺷﺖ ﻫﻤﻪ ﯼ ﺍﯾﻨﻬﺎ ﺭﺍ ﮔﺸﺘﻢ ﻭ ﺗﻮ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺷﺪﻩ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺯﯼ ﺩﺍﺭﺩ ﺣﻮﺻﻠﻪ ﺍﻡ ﺭﺍ ﺳﺮ ﻣﯿﺒﺮﺩ !
خدﺍ ﻭﻗﺘﯽ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﻋﻤﺮ ﺩﻧﯿﺎ ﺳﺮ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ ﮔﻠﻮﯼ ﺧﺸﮏ ﺻﺤﺮﺍﯾﯽ ﺑﻪ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺗﺮ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ ﻭ ﺗﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺑﺮﮔﯽ ﺍﺯ ﮐﺎﺟﯽ ﻧﻤﯽﺍﻓﺘﺪ ... ﻭ ﺑﺎﻏﯽ ﺍﺯ ﻫﺠﻮﻡ ﺩﺍﺱ ﻫﺎ ﭘﺮ ﭘﺮ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ ﺧﺪﺍ ﻭﻗﺘﯽ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺩﺍﻧﻪ ﺍﯼ ﮐﻮﭼﮑﺘﺮ ﺍﺯ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﮔﻠﯽ ﺑﺎﻻ ﺭﻭﻧﺪﻩ ﻣﺜﻞ ﻧﯿﻠﻮﻓﺮ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ ... ﻭ ﮐﺮﻡ ﮐﻮﭼﮑﯽ ... ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ ﺍﯼ ﺯﯾﺒﺎ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ ... ﺧﺪﺍ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ ﻏﯿﺮ ﻣﻤﮑﻦ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻣﻤﮑﻦ ... ﻭﻟﯽ ﻭﻗﺘﯽ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺩﯾﮕﺮ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ ...!!
چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهاییست ببین مرگ مرا در خود که مرگ من تماشائیست مرا در اوج می خواهی تماشا کن تماشا کن دروغین بودم از دیروز مرا امروز حاشا کن در این دنیا که حتی ابر هم نمی گرید به حال من همه از من گریزانند تو هم بگریز از این تنها فقط اسمی به جا ماند ازآن چه بودم و هستم دلم چون دفترم خالیست قلم خشکیده در دستم گره افتاده در کارم به خود کرده گرفتارم به جز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم رفیقان یک به یک رفتند مرا با خود رها کردند همه خود درد من بودند گمان کردم که همدردند شگفتا از عزیزانی که هم آواز من بودند به سوی اوج ویرانی پل پرواز من بودند …
کاش اين تاپيک نبود و کاش هيچ غمي نبود و کاش اگر هم غمي باشه خدا اين قدر دلامونو بزرگ کنه تا روز مرگي هاي کوچيکمون برامون غم و غصه نباشه هر که آمد در غم آباد جهان چون گردباد روزگاري خاک خورد آخر به خود پيچيدو رفت تا کي غم آن خورم که دارم يا نه وين عمر به خوشدلي گذارم يا نه پر کن قدح باده که معلومم نيست کاين دم که فرو برم برآرم يا نه
دلم یک هل محکم میخواهد آنقدر که پرت شوم لای لباسهای کودکیام آنقدر که دیگر در را به روی هیچ غریبهای باز نکنم!
درد بی درمان شنیدی؟حال من یعنی همین! بی تو بودن، درد دارد! می زند من را زمین می زند بی تو مرا، این خاطراتت روز و شب درد پیگیرمن است، صعب العلاج یعنی همین! ﻧﻪ ﮐﺴﻲ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺍﺳﺖ,ﻧﻪ ﮐﺴﻲ ﭼﺸﻢ ﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﻧﻪ ﺧﻴﺎﻝ ﮔﺬﺭ ﺍﺯ ﮐﻮﭼﻪ ﻱ ﻣﺎ ﺩﺍﺭﺩ ﻣﺎﻩ ﺑﻴﻦ ﻋﺎﺷﻖ ﺷﺪﻥ ﻭ ﻣﺮﮒ ﻣﮕﺮ ﻓﺮﻗﻲ ﻫﺴﺖ؟ ﻭﻗﺘﻲ ﺍﺯ ﻋﺸﻖ ﻧﺼﻴﺒﻲ ﻧﺒﺮﻱ ﻏﻴﺮ ﺍﺯ ﺁﻩ