ای صاحب جود و نعمتها ای صاحب فضل و کرامتها ای آفریننده لوح و قلم ای آفریننده گیاه و آدمیان دلم را روشن و عاقبتم را ختم به خیر کن
ای محبوب دیده های گریان ای آقای توکل کنندگان ای هدایت کننده گمراهان ای تمنای عاشقان شوق نگاهت را به دیده هایم بنما
خـــــداونـــــدا... آنان که به من بـدی کردند،سـکوت را به مـن آموختند آنان که از من انتقـاد کردند،راه درست زیـستـن را به مـن آموختند آنان که مرا تحقیـــر کردند،صبــر و تـحمـــل را به من آموختند آنان که به من خوبــــی کردند ، انسـانیـــت را به من آموختند
خدایا ..... گاهی خوب است آدم بداند وقتش رسیده دست بکشد و رها کند و قبول کند که جنگیدن بس است... گاهی باید بگذاری سرنوشت بیاید، روزگار خودی نشان بدهد و همه چی دست به دست هم بدهند تا اوضاع رقم بخورد و تو ساکت و سرد،تنها رقم بخوری...
استاد می گفت : نداشته ها و تنهایی های کوچک با چیزها و آدمهای کوچک پر میشوند ؛ نداشته ها و تنهایی های خیلی خیلی خیلی بزرگ ، فقط با خدا ... مهم نیست دراین زمین خاکی چقدرتنهاباشیم وچقدرحرفهایمان برای دیگران غیر قابل فهم باشدو وقت انسانها برایمان کم...شکر که خدا هست و او جبران تمام دلتنگی ها مرهم تمام زخمهاست ... هر وقت دلت خواست ، مهمانش کن در بهترین جایی که او می پسندد ، در قلبت ...و به دستان خالی ات نگاه نکن ، توفقط خانه ی دلت رابرایش نگهدار،اسباب پذیرایی با اوست ...
خدایا!!!! هرگاه دلم رفت تا محبت کسی را به دل بگیرد، تو او را خراب کردی... خدایا!!!! به هر که و هر چه دل بستم، تو دلم را شکستی، عشق هر کسی را به دل گرفتم، تو قرار از من گرفتی، هر کجا خواستم دل مضطرب و دردمندم را آرامش دهم، در سایه ی امیدی و به خاطر آرزویی برای دلم امنیتی به وجود آورم، تو یکباره همه را بر هم زدی، و در طوفان های وحشت زای حوادث رهایم کردی، تا هیچ آرزویی در دل نپرورم،و هیچوقت آرامش و امنیتی در دل خود احساس نکنم... تو اینچنین کردی تا به غیر از تو محبوبی نگیرم، به جز تو آرزویی نداشته باشم، و جز تو به چیزی یا کسی امید نبندم، و جز در سایه ی توکل به تو، آرامش و امنیت را احساس نکنم...
من خدایی دارم، که در این نزدیکی است نه در آن بالاها ! مهربان، خوب، قشنگ ... چهره اش نورانیست گاه گاهی سخنی می گوید،با دل کوچک من،ساده تر از سخن ساده من او مرا می فهمد ! او مرا می خواند،او مرا می خواهد،او همه درد مرا می داند ... یاد او ذکر من است، در غم و در شادی چون به غم می نگرم، آن زمان رقص کنان می خندم ... که خدا یار من است،که خدا در همه جا یاد من است او خدایست که همواره مرا می خواهد او مرا می خواند او همه درد مرا می داند ...