1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

عاشقانه ها

شروع موضوع توسط 2okhtare hava ‏30/11/10 در انجمن زمزمه های آشنا

Tags:
  1. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏7/5/15
    ارسال ها:
    1,273
    تشکر شده:
    7,811
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    پرستار
    چه زود دیر میشود


    برپا . . .


    برجا . . .


    بابا آب داد . . . بابا نان داد


    و امروز چقدر دلتنگ آن روزهاییم


    و هرگز نفهمیدیم


    که چرا برای بزرگ شدن


    این همه بی تاب بودیم...
     
    وضعیت سفید، toeh و سایه از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏7/5/15
    ارسال ها:
    1,273
    تشکر شده:
    7,811
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    پرستار
    به سرنوشت بگویید

    بازیچه هایش بیجان نیستند

    ادمند

    دل دارند

    میشکنند.......
     
    وضعیت سفید، toeh و سایه از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏7/5/15
    ارسال ها:
    1,273
    تشکر شده:
    7,811
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    پرستار
    من و دنیا ..



    همدیگر را رنگ میکنیم ،



    من با مداد سیاه، دنیا با مداد سفید!......

    من ..



    روزهاي اونو ! ..


    اون ..



    موهاي منو ! ...


    (احمد شاملو)


    هر چه اید به سرم باز بگویم گذرد


    وای از این عمر که با میگذرد میگذرد...
     
    وضعیت سفید، toeh و سایه از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏7/5/15
    ارسال ها:
    1,273
    تشکر شده:
    7,811
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    پرستار
    آدم چه زود پیر می‌‌شود


    وقتی‌ احساسش

    اضافه تر از درک آدم هاست...
     
    وضعیت سفید و سایه از این پست تشکر کرده اند.
  5. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    ازهم نشسته ایم رو به روی هم ، در سکوت ...
    این بار سر به زیر نینداخته ام، سر بلند ،
    من هم زل زده ام به تو ، چشم در چشم هم ،
    تو با نگاهت به من می گویی من با تو چه کنم ؟!
    من هم با نگاهم جواب می دهم :
    با این "من" من چه کنم ؟!
    دیگر نگاهم را نمی دزدم ،
    خودم را به دوش کشیده ام آورده ام تا رو به روی تو ،
    انداخته ام رو به رویت ، با سکوتم که تحویل بگیر ...
    این "من" مانده روی دستانم را ،
    من شاکی ام از خودم ..
    از این "من" ...
    حالا این تو و این "من" مانده روی دست های "من" ...



    { دکتر حسین اسکندری }
     
    وضعیت سفید، m naizar، koohestane-sard و 5 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏7/5/15
    ارسال ها:
    1,273
    تشکر شده:
    7,811
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    پرستار
    شــب ـها، پرنــده هایش مــیروند

    روزهــا، ستـــاره هایش

    ببیـــن،

    آسمــان هـم کـه بـاشی

    باز تنهـــایـــی!
     
    وضعیت سفید، m naizar، Sanazz و 4 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏7/5/15
    ارسال ها:
    1,273
    تشکر شده:
    7,811
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    پرستار
    در زندگـﮯ بـرآﮮ هر آدمـﮯ !

    از یـڪ روز،

    از یـڪ جــآ،

    از یـڪ نفـر،

    بـہ بعـد...!

    دیگـر هـیچ چیـز مثـل قبـل نیستــ!

    نـہ روزهآ، نـہ رنگ هآ، نـہ خیـآبـآטּ هآ

    همـہ چیـز مـﮯ شـود:

    دلتنگـﮯ..
     
    وضعیت سفید، m naizar، koohestane-sard و 5 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    یک روز سطری از این شعر
    مثل سوت قطاری از کنار گوشَت عبور می کند
    واژه ها برایت دست تکان می دهند
    خاطره ها
    مثل آشنایان دورت به تو نزدیک می شوند
    و فکر می کنی
    چرا نبض این شعر برای تو اینقدر تند می زند ؟


    - نگاهم می کنی
    و چشم هایت چقدر خسته اند !
    انگار از تماشای منظره ای دور برگشته اند ..


    نگاه می کنی به من
    برفی که بر موهایم باریده
    راه تمام آشنایی ها را بسته است
    انگشتانم استخوانی تر از آن شده اند
    که نوازشی را یادت بیاورند
    و تمام این سال ها
    آنقدر میان خطوط موازی دفترم
    دست به عصا راه رفته ام
    که بردن نامت کمر واژه هایم را خواهد شکست ..


    نگاه می کنی به خودت
    که پس از سال ها دوباره از دهان زنی بیرون آمده ای
    و لرزش لب هایش را انکار می کنی
    میان سطرهایش راه می روی
    و پاهای بیست و چند سالگی ات را انکار می کنی ..


    واژه ها
    دوباره برایت دست تکان می دهند
    خاطره ها
    مثل آشنایان نزدیکت از تو دور می شوند
    و این شعر
    برای همیشه حافظه اش را از دست می دهد ..

    { لیلا کردبچه }
     
    koohestane-sard، *Mitra*، Sanazz و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏7/5/15
    ارسال ها:
    1,273
    تشکر شده:
    7,811
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    پرستار
    بی منطق ترین موجود دنیا




    دل منه!!!




    روزی هزارتا دلیل و منطق میارم واسش آروم میشه




    اما




    باز دم دمای شب که میشه میپرسه؛


    چرا...؟؟
     
    وضعیت سفید، m naizar، سایه و 4 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏7/5/15
    ارسال ها:
    1,273
    تشکر شده:
    7,811
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    پرستار
    دلـــَ م خـــواستــــ......






    تــقدیــرَ م نــخــواستـــــ ........

    [​IMG]



     
    وضعیت سفید، سایه، Sanazz و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.