1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

گلچین اشعار زیبا

شروع موضوع توسط Mohammad ‏18/11/10 در انجمن اشعار

  1. Artiman.nm.81

    Artiman.nm.81 داره خودمونی میشه!

    خود رنجم و خود صلح كنم عادتم اين است
    يك روز تحمل نكنم طاقتم اين است
    بر خنجر الماس نهادم ز تو پهلو
    آسوده دلا بين كه ز تو راحتم اين است
    جايي كه بود خاك به صد عزت سرمه
    بي قدرتر از خاك رهم ، عزتم اين است
    با خاك من آميخته خونابه حسرت
    زين آب سرشتند مرا ، طينتم اين است
    ميلم همه جايي است كه خواري همه آنجاست
    با خصلت ذاتي چه كنم فطرتم اين است
    وحشي نرود از در جانان به صد آزار
    در اصل چنين آمده ام ، خصلتم اين است
     
  2. Artiman.nm.81

    Artiman.nm.81 داره خودمونی میشه!

    ما عاشق هم بودیم حسی که یه عادت نیست
    از من که گذشت اما این رسم رفاقت نیست
    اینکه منو از قلبت بی واهمه می گیری
    اینکه منو می بازی دنبال کسی میری
    وقتی همه ی دنیات تنهایی و غربت بود
    وقتی همه جا با تو احساس یه وحشت بود
    کی با همه ی قلبش بغض شبتو وا کرد
    کی حال تو رو فهمید کی با تو مدارا کرد
    باشه، برو حرفی نیست من از همه دلگیرم
    حالا که دلت رفته دستاتو نمی گیرم
    ما هردو برای هم هر ثانیه کم بودیم
    کی جز تو نمی دونه ما عاشق هم بودیم
     
  3. کوکی♥❄

    کوکی♥❄ کاربر فوق حرفه ای ~✿~

    دلتنگم و دیدار تو درمان من است

    بی رنگ رخت زمانه زندان من است

    بر هیچ دلی مبـاد و بر هیچ تنی

    آنچ از غم هجران تو بر جان من است
     
  4. Artiman.nm.81

    Artiman.nm.81 داره خودمونی میشه!

    ما چون ز دري پاي کشيديم،‏کشيديم
    اميد ز هر کس که بريديم،‏ بريديم
    دل نيست کبوتر که چو برخاست نشيند
    از گوشه بامي که پريديم،‏ پريديم
    رم دادن صيِد خود از آغاز غلط بود
    حالا که رماندي و رميديم، رميديم
    کوي تو که باغ ارم و روضه خلد است
    انگار که ديديم نديديم، نديديم
    صد باغ بهار است و صلاي گل و گلشن
    گر میوه يک باغ نچيديم،‏نچيديم
    سر تا به قدم،‏ تيغ دعاييم و تو غافل
    هان واقف دم باش رسيديم،‏رسيديم
    وحشي سبب دوري و اين قسم سخن ها
    آن نيست که ما هم نشنيديم،‏شنيديم
     
  5. Artiman.nm.81

    Artiman.nm.81 داره خودمونی میشه!

    دوشم از آغاز شب جا بر در جانانه بود
    تا به روزم چشم بر بام و در آن خانه بود
    دي كه مي آمد ز جولانگاه شوخي مست ناز
    نرگسش بر گوشه دستار خوش تركانه بود
    بهر آن ناآشنا ميرم كه فرد از همرهان
    آنچنان مي شد كه گويا از همه بيگانه بود
    آن نصيحتها كه مي كرديم اهل عشق را
    اين زمان معلوم ما شد كان همه افسانه بود
    قرب تا حاصل نشد دودم ز خرمن برنخاست
    اتحاد شمع ، برق خرمن پروانه بود
    سوختن با آتش است و عشق با ديوانگي
    عشق بر هر دل كه زد آتش چو من ديوانه بود
    وحشي از خون خوردن شب دوش نتوانست خاست
    كاين مي مرد افكن امشب تا لب پيمانه بود
     
  6. کوکی♥❄

    کوکی♥❄ کاربر فوق حرفه ای ~✿~

    بـــی همگــــان بســـــر شـــــود بی تـو بســـــر نمـــی شــــود

    داغ تـــــو دارد ایــــن دلـــــم جــــای دگـــــــر نمــــی شـــود

    دیـــده عقــــل مســـت تــــو چـرخــــه چـــرخ پســـت تــــو

    گــــوش طـــرب بــــه دســت تــــو بــی تـــو بســـر نمی شود

    جـــان ز تــــو جــوش مـــی کند دل ز تـــو نـوش می کند

    عقـــل خـــــروش مــــی کنــد بـــی تــــــو بســـر نمـی شــود

    خمـــــر مـــن و خمـــــار مـــن بــــاغ مـــن و بهـــار مــــن

    خـــواب مـــن و خمــــار مــــن بــی تـو بســر ن می شود

    جـــاه و جلال مــن تـــویی ملکت و مــــال مـــن تـویی

    آب زلال مــــن تــــویی بــــی تــــو بســــر نمی شـود

    گـــــاه ســــوی وفــــا روی گــــاه ســوی جفــــا روی

    آن منــی کـــجا روی بـــی تــــو بســـــر نمی شـــود

    دل بنهنـــد بــــر کنـــی تـــوبـــــه کــننـــــد بشــکنــی

    ایــن همــه خــود تـــو میکنی بــی تو بســر نمی شــود

    بی تـــو اگـــر بســـر شدی زیــر جهــان زبر شدی

    باغ ارم سقــر شــدی بــی تــو بســر نمــی شـود

    گــــر تـــو ســری قــدم شـوم ور تــو کفی علم شوم

    ور بــــروی عــــدم شــــوم بی تـو بسـر نمی شود

    خــواب مــــرا ببستــــه ای نقـــش مــرا بشسته ای

    وز همـــه ام گسسته ای بــی تــــو بسر نمی شود

    گـــر تـــو نباشی یار من گشت خراب کــار مــن

    مــونس و غمگـــسار مـــن بی تو بسر نمی شود

    بی تو نه زندگی خوشم بی تو نه مردگی خوشم

    ســر ز غـم تو چون کشم بی تو بسر نمی شود

    هر چه بگویم ای صنم نیست جـدا ز نیــک و بـد

    هم تو بگو ز لطف خود بی تو بسر نمی شود
     
  7. Artiman.nm.81

    Artiman.nm.81 داره خودمونی میشه!

    دلا عزم سفر دارم از آن در گفتم آگه شو
    اگر با من رفیقی می‌روم آماده‌ی ره شو
    سبک باش ای صباح روز عشرت بس گران خیزی
    تو هم از حد درازی ای شب اندوه کوته شو
    هنوز از شب همان پاس نخست است ای فلک مارا
    چه شد چون دیگران گو یک شب ما هم سحر گه شو
    ز سیمای قصب درماهتاب افتاده جانها را
    برآی ابر مشکین سایه پوش طلعت مه شو
    بهشتی هست نام آن مقام عشق و حیرانی
    ولی تا عقل هست آنجا نشاید رفت آگه شو
    قبول ورد مردم از تک و پوی عبث خیزد
    نه مردود در کس باش و نه مقبول در گه شو
    هوای طبع تشویشات دارد خوش بیا وحشی
    به اطمینان خاطر گوشه‌ای بنشین مرفه شو
     
  8. کوکی♥❄

    کوکی♥❄ کاربر فوق حرفه ای ~✿~

    یــار مرا غار مــرا عشق جگرخوار مرا

    یار تویی غـــار تویی خواجه نگهدار مرا

    نوح تویی روح تــویی فاتح و مفتوح تـویی

    سینـــه مشــروح تــویی بـــر در اســرار مرا

    نـــور تـــویی سـور تــویی دولت منصور تـویی

    مـــرغ کـــه طــور تــویی خســته بــه منقار مرا

    قطـــره تویی بحــر تویی لطـف تــویی قهــر تویی

    قنــد تـــویی زهـــر تــویی بیــــش میـــازار مرا

    حجره خورشید تویی خانه ناهید تویی

    روضــه اومیــد تویـــی راه ده ای یــار مرا

    روز تــویی روزه تـــویی حـاصل دریوزه تـویی

    آب تــویی کــوزه تــویی آب ده این بـــار مـــرا

    دانـــه تویــی دام تــویی بــاده تویی جام تـویی

    پختـــه تویی خـــام تــویی خـــام بمگـــذار مرا

    این تن اگـــر کـــم تــندی راه دلــم کــم زندی

    راه شــدی تــا نبــدی ایـــن همـــه گـــفتار مرا
     
  9. Artiman.nm.81

    Artiman.nm.81 داره خودمونی میشه!

    تا که از یاد تو خالی می شوم ...

    ... نخ نما، مانند قالی می شوم

    ریشه داری در من و با بودنت ...

    ... مثل گلدان سفالی می شوم

    شاخه هایم بی تو توفان دیده اند

    زخمی چشم اهالی می شوم

    پیش از این، سرمایه ام عشق تو بود

    آس و پاس و دست خالی می شوم

    شاهزاده، قصه ات را ترک کرد

    ... کوچه گرد این حوالی می شود

    ساحلم ... با موج یادت، دلخوشم

    غرق امواج خیالی می شوم

    نازنینا!... رفته ای، اما هنوز ...

    ... با غمت، حالی به حالی می شوم
     
  10. Artiman.nm.81

    Artiman.nm.81 داره خودمونی میشه!

    هرچه بیشتر می گریزم
    به تو نزدیکتر می شوم
    هر چه رو برمی گردانم
    تو را بیشتر می بینم
    جزیره ای هستم
    در آب های شیدایی
    از همه سو
    به تو محدودم
    هزار و یک آینه
    تصویرت را می چرخانند
    از تو آغاز می شوم
    در تو پایان می گیرم