پاسخ : بـ ِـهـ ـهـ َـو ا یـ ِ ـطـ ُـو گـ ـاهــے آבمـــ בلــش مـ ـے ـخـ ـواב ڪـ ـفـ ـشـا ـشو בر بــے ـاره… یـواشـ ـڪــے نـ ـوڪـ ِـ پـ ـا نـ ــوڪــِـ پـ ــا از פֿــ ـوבش בور بشــه! بـ ـعـ ــב بــ ـزنـ ــه بـ ـــہ چـ ــاڪـ ــ … ؋ـــرار ڪــنـ ــه از פֿـــوבش…!
پاسخ : بـ ِـهـ ـهـ َـو ا یـ ِ ـطـ ُـو {روســـَریــَت} رآ בُرُســت بِبنــد ... ×لـبـآسـَت پـوشـیـבه بـآشـَد!× {آرآیـــِش نَکــُטּ} حــَتــی اگـــَر رآه בآرב زیـبـآ هـَم نَبــآش ..
پاسخ : بـ ِـهـ ـهـ َـو ا یـ ِ ـطـ ُـو روزے بــہ تــَـمامــ ایــن " بے قــَـرارے ها " مے خــَـنـدے و " ســاده " از کـــِنـارشــان مے گــُـذرے ... ایــטּ خــَـنـدار تــریــن " دروغے " استـــ ؛ کہ دیـــگـران بــراے آرامــ کــردنـتـــ بہ " تــــــُـــــــو " مے گـــویــنـد ...
عشق یعنی : هر اس ام اس که بهت می رسه امیدواری از اون باشه عشق یعنی : برای هرکسی که می خوای اس ام اس بزنی اشتباهی واسه اون می فرستی عشق یعنی : دنبال یه موضوع می گردی که واسه اون اس ام اس بزنی
.عشق یعنی گم شدن در کوی دوستعشق یعنی هر چه در دل آرزوست عشق یعنی یک تبسم یک نگاه عشق یعنی سوختن یا ساختن عشق یعنی زندگی را باختن عشق یعنی همچو من شیدا شدن عشق یعنی قطره و دریا شدن]
ميتواني كه فريبم بدهي با نظري پنجهانداختهاي سوي شكار دگري آه! ديوانه ی آن لحظه ی چشمان توام كه پلنگانه به قرباني خود مينگري آنچنان رد شو كه آشفته كني موي مرا اي كه آسوده دل از بيشه ی من ميگذري مرهميبهتر از اين نيست كه زخمم بزني عشق، آماده بكن خنجر برنده تري هيمه بر هيمه ی اين آتش سوزنده بريز تا از آن جنگل انبوه نماند اثري نكند بوي تو را باد به هر جا ببرد خوش ندارم دل هر رهگذري را ببري
الهی!... ما آنچه را موافق "طبع"ماست، "نشر" می کنیم.طبع مارا منشور حقیقت کن و نشر ما را مطبوع رضای خود بگردان. الهی!... درس و کتاب بهانه است، مقصود تویی!کعبه و محراب نشانه است، معبود، تویی! الهی!... این نفس را نفیس کن و با یاد خودت انیس... "آمین "
از التهاب اشک ، از عبور سنگین لحظه ها و سکوت مرگ آور حسرت در این صحرای بی پایان ، به روی ماسه های سرنوشت خویش می بارم نه نای رفتن دارم ، نه تاب ماندن آرام و سنگین قدم بر می دارم ، به کدامین سو ، نمی دانم سر به سوی آسمان می کنم معبودا ! از این همه گذشتن خسته ام پناهم ده امشب، که از خویشتن گسسته ام به راه خود ادامه می دهم ، چشمانم به دور دست ها خیره مانده گام هایم ، آرام و آرام تر می شوند ، دیگر سرما تمام وجودم را گرفته نفس هایم به شماره افتاده و دیگر توان ایستادن ندارم هوای پریدن به سرم زده ندایی در من نجوا می کند باور کن فردا خواهد آمد........
کاش میشد:بچگی را زنده کرد کودکی شد،کودکانه گریه کرد شعر ” قهر قهر تا قیامت” را سرود آن قیامت، که دمی بیش نبود فاصله با کودکی هامان چه کرد ؟ کاش میشد ، بچگانه خنده کرد . . .